پناهیان یا جعفریان؟! مسئله این است؟!
1. آنچه پناهیان گفت:
به نظر من سخنان آقای پناهیان در آن شب، بسیار خوب بود.
ایشان گفت وعده ها و وعیدهای الهی مختصّ آخرت نیست و مربوط به دنیا هم هست، (که از قضا این مطلب باعث بیشتر در هم تنیده شدن دین و دنیا نیز می شود.)
شاهد مثالهایی که ایشان برای اثبات این ادّعا (وجود وعده و وعیدهای دنیایی) از قرآن ارائه کرد، همگی مربوط میشد به وعده ی الهی به نصرت مؤمنین. در واقع، ایشان از اینجا وارد بحث «نصرت» شد. نصرت الهی در عرصه ی فردی، و نصرت الهی در عرصه ی اجتماعی.
در عرصه ی فردی، شرط نصرت الهی تقواست. «من یتّق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب».
در اینجا ایشان تذکّر مهمّی دادند و گفتند گویی خدا اصرار دارد که روزی مؤمن را از طریقی به او برساند که گمان نمی برد. و حدیثی خواندند از امام صادق علیه السلام که «أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا أَنْ یَجْعَلَ أَرْزَاقَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُونَ.» (کافی، ج 5، ص 83)
توضیح ایشان در مورد این حدیث، بسیار مهم است و من چون باهاش کار دارم، اینجا عیناً این توضیح را نقل می کنم:
- «اصلاً خدا ابا دارد روزی مؤمنین را جز از طریقی که فکرش را نمیکنی-«من حیث لا یحتسب»- برساند. این یک نوع زندگی خاصی را به ما پیشنهاد میکند، یک نوع زندگی خاصی را جلوی ما میگذارد، یک شیوۀ برنامهریزی خاصی را به ما میدهد، هم در بُعد اجتماعی هم در بُعد فردی. حساب کردنِ آنقدر زیاد روی خداوند متعال یا کمک پروردگار عالم البته کار هر کسی نیست، هر کسی نمیتواند اینجوری با خدا زندگی کند. اینکه عرض کردم چون خدا وعدههای دنیایی به ما داده کار را سختتر کرده برای این است. اگر چهجوری میشد کار آسانتر بود؟ اگر خدا میفرمود که مثلاً من کاری به دنیای شما ندارم، در برنامهریزیتان دخالت نمیکنم، شما کار خوب انجام بدهید، آن دنیا من پاداش میدهم، ما هم دیگر عقلمان را به کاری میبستیم و بر اساس نگاه خودمان برنامهریزی میکردیم، امّا خداوند متعال الان به ما فرموده است که: شما نگاه خودت را که به کار میگیری، باید روی خدا هم حساب بکنی، اصلاً من به تو میخواهم برسانم آن فوایدی را که تو دنبالش هستی. باور بفرمایید سخت است، مدیران، مسئولان یک جامعه، یا بفرمایید که یک نفر که برای خودش میخواهد برنامهریزی بکند بخواهد جدی در محاسباتی که انجام میدهد روی خدا هم حساب بکند، آخر اگر بخواهی روی خدا حساب بکنی خدا میفرماید «من حیث لایحتسب» من میرسانم، اینجا یکدفعهای شیوۀ برنامهریزی یکجوری میشود که خیلیها ازش سر در نمیآورند. مؤمنین که روی نصرت خدا حساب میکنند، روی روزی «من حیث لایحتسب» حساب میکنند، برنامهریزیشان یک طور دیگر خواهد شد....
... مسئولین اجتماعی چطور؟ آنها هم همینطور،...
... بعضیها بودند در طول مسیر انقلاب و هستند و همین الان هم هستند، روی نصرت خدا نمیتوانند حساب بکنند. میگویند آقا! ولمان کن ما را به غیب حواله نده، بیا روی زمین با همدیگر صحبت بکنیم، ما الان چندتا موشک داریم؟ ما الان چندتا اسلحه داریم؟ ما الان چقدر ذخیرۀ ارزی داری؟ محاسبات را منهای نصرت الهی در نظر میگیرند.»
بعد، ایشان در زمینه ی اجتماعی هم چند تا مثال زد و رسید به این اشکال که «برخی ها» مطرح می کنند و آن بحث واقع گرایی است. جواب ایشان به این واقع گرایان به نظر من فوق العاده بود:
- «[اینها]چشم آدم را میاندازند زمین، بعد هم اسم این را واقعبینی میگذارند!» [بابا مگه آسمون واقعیّت نیست؟!... فقط زمین واقعیّته؟!]
- «اولین پاسخی که میشود به اینها داد این است که مگر سنتهای خدا جزء واقعیت نیست؟ جزء واقعیات تاریخی ما مگر نیست؟ مگر اینها واقعیت نیستند؟ شما فقط واقعیتهای نزدیکِ بینیِ مبارک را میبینی؟ واقعیتهای بلندمدتتر را هم ببین!»
- «پاسخ دوم؛ اصلاً کسی که ایمانش به غیب را از دست بدهد، اولین چیزی که خدا ازش میگیرد عقل است، اینها نباید اسم عقلانیت را ببرند، اولین چیزی که از دست میدهد واقعبینی است، خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید «مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِمَا لاَ یَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاء وَ نِدَاء صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ»[171 بقره]؛ اینی که ایمان ندارد ـ ازش بترسیم مردم! ـ کسی که ایمان به نصرت الهی ندارد این عقل ندارد؛ من چهجوری بنشینم با او حرف عقلانی بزنم؟ در این آیه خداوند میفرماید مثل یک چوپانی که گلهای را دارد میبَرَد، بایستد با این گله حرف بزند، با این گوسفندها بگوید که بیایید اینطرفتر آنطرف گرگ است، بعد خداوند متعال میفرماید که این گوسفندها فقط یک صدایی میشنوند، نمیفهمند که این چوپان چی میگوید. میفرماید پیغمبر! تو با اینها حرف بزنی اینها اینقدر مشاعرشان از کار افتاده. آقا! کسی که ایمان به نصرت الهی نداشته باشد عقلش زائل میشود. این دانش ندارد، این نمیتواند بفهمد.»
[هر چند آیه ی مورد بحث ربطی به انکار نصرت الهی ندارد و در این مورد نیست، اما کلّیّت این حرف به نظر من درست است؛ یعنی اینکه وقتی می گوییم «عقلانیّت»، داریم از کدام «عقلانیّت» سخن می گوییم؟! عقلانیّت قرآن به نظر می رسد چیز متفاوتی باشد!]
- یه تیکه ی خوبی هم در اینجا ایشان انداخت که عالی بود:
«من با بزرگانی که در مجلس حضور دارند کاری ندارم، میخواهم با جوانها درد دل بکنم، بعضیها در مملکت ما هستند در عرصۀ سیاست سر میجنبانند، شیوۀ محاسباتشان منهای نصرت الهی شیوۀ بیست و پنج سال پیش است، شیوۀ بیست سال پیش است، بابا! ما وضعمان از ده سال پیش تا حالا تغییر کرده، وضعمان از پنج سال گذشته تا الان تغییر کرده، ما الان از دو سال پیش تا حالا خیلی آمدیم جلو، باز هم میگوید: «واقعبینی» بعد میگوییم: واقعیتهایی که تو میبینی چیست؟ واقعیتها را شبیه سی سال پیش دارد میبیند، محاسبه میکند، توصیه میکند، راهبرد میدهد. آقا! آدم با اینها چیکار بکند؟»
بلافاصله بعد از این تیکه ی عالی، ایشان صحبتی می کنند که باز برای اینکه بعداً باهاش کار دارم، مجبورم عیناً نقلش کنم:
«در این شرایط هر کسی میخواستی ببینی ایمان دارد یا نه، اگر دانشجویی سرِ کلاس میروی، استادت است، رفیقت است، هر کسی یک محاسبۀ ساده پیشش بگذار؛ بگو: سی سال پیش جمهوری اسلامی کجا بود الان کجاست، چهارتا شاخص هم بهش بده، زمینۀ نظامی، نفوذ بین المللی، اعتبار داخلی، همۀ اینها را شاخصهایش را بگذار، بعد بگو: در این سی سال جمهوری اسلامی به ازعان همۀ ناظران بین المللی پیشرفت کرده یا نکرده، پیشرفت کرده، میشود دلایلش را هم بروی بگردی خودت پیدا کنی. بعد بگو دشمن ما و در رأسش آمریکا از سی سال پیش تا حالا سقوط کرده یا نکرده؟ بعد او چقدر امکانات داشته، همۀ عالم را غارت میکرده، تو چقدر امکانات داشتی یکی از روستاهای کشور مظلوم افغانستان یا عراق را هم غارت نکردی، نشستی سرِ جای خودت دستت توی جیب خودت بوده. او چهجور مثل یک بچه پولدار ولخرج و ولگرد این همه امکانات داشته سقوط کرده، ما چهجور با این همه محدودیت پیشرفت کردیم، این را برای من توضیح بده چرا؟ هر کسی توانست برایت توضیح بدهد، «له عقلٌ». هر کسی نتوانست توضیح بدهد طفره رفت، ترسید از محدودیتها، این نه ایمان ندارد، به فرمودۀ خدا «صُمٌ بُکمٌ عُمیٌ». چی بگوید آدم به اینها؟! الان تعبیر صریح قرآن را بخواهم در مورد اینجور افراد به کار ببرم، میگویند: آقا! تند حرف زدی، حالا همان عربیاش را میگوییم دیگر فارسیاش را نمیگوییم.»
و در نهایت، ارتباط دادن این بحث نصرت الهی (و سنّت الهی بودنش) با بحث ظهور:
«دوستان من! این روندِ سرعتِ فراگیر شدنِ حقیقتِ اسلام ناب، حقیقتِ انقلاب اسلامی که دارد با این قدرت اثر میگذارد که نمونهاش را شما در جنگ اخیر غزه دیدید، جوانها روحیۀ سلحشوری دارند، جنگ غزه را میبینند میگویند آفرین عالی بود، بعد مشغول میشوند درس خودشان را میخوانند. خبر ندارند که معنایش چیست. آقا! بروید با چندتا از این پیرمردها صحبت کنید، با این سیاسیون و نظامیون دنیا صحبت کنید، بگو جان آباء و اجدادت قسم، ده سال پیش شما احتمال جنگ اینجوری در غزه را میدادی؟ یک نفر اگر به شما جواب مثبت داد! این قدرت چیست؟ «معمّا چو حل گشت آسان شود» نباشد.
من از شما میخواهم یک سؤال بکنم، عاشوراییان! اگر همینجوری روند جلو برود که مانعی هم برایش نیست، امکانات هم بیشتر شده برای اینکه رشد حرکت اسلام ناب تساعدی باشد، چند سال دیگر ظهور خواهد بود؟ محاسبۀ عقلانی بکن، اینکه پیشگویی و غیبگویی نیست، قواعد ظهور را نگاه کن، چند سال دیگر کار تمام خواهد شد؟ یک محاسبه بکن، یک آمار بکش، نمودار پای تخته بکش، امکانات، رشد ما، قدرت دشمن، شکستش در مقابل ما، نمودار که کاری ندارد، میتوانی سر انگشتی حساب کنی. سرانگشتی، نه اینکه میتوانی وقت دقیق را اعلام کنی یا روز و تاریخ و سال را میتوانی حساب کنی. تازه این روایت را از اباعبدالله الحسین(ع) را هم اگر نشنیدی من به شما بگویم.
الان شما نگاه کنید خدا شاهده ظهور قابل پیشبینی است، بروید روایات قواعد ظهور را بخوانید، من به حوادث ظهور کاری ندارم، قواعد ظهور! یعنی میفرماید وقتی ظهور رخ میدهد که غربال بشوند همه، وقتی ظهور رخ میدهد که خلاء تئوریک در عالم پدید میآید، وقتی ظهور رخ میدهد که ظلم فراوان شده باشد، وقتی ظهور رخ میدهد که قومی مقدمهساز باشند، کدامش محقق نشده؟ محاسبه کنیم، دیگر از دعا گذشته، البته دعا هم هنوز مؤثر است. [!]
در کمال الدین شیخ صدوق سخنی از اباعبدالله الحسین(ع) در مورد ظهور آمده که میفرماید: «یُصْلِحُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَمْرَهُ فِی لَیْلَةٍ وَاحِدَة» خدا مقدمات ظهور را یک شبه فراهم میکند. پس کِی میخواهد باشد؟ بله من دارم حسّ ظهور را تقویت میکنم، حسّ نزدیک بودنِ ظهور را، بر اساس محاسبۀ عقلانی.
نصرت خدا چرا باید قطع بشود؟ ما که داریم تکلیفمان را انجام میدهیم، حرکت کلان جامعه خوب بودنش محرز است دیگر، اشکالات هست، اشکالات را باید برطرف بکنیم، ما الان کجا ایستادیم در تاریخ؟ ما وضع مدرسههایمان باید عوض بشود، وقتی از دین صحبت میشود، دینِ در آستانۀ ظهور باید تعلیم داده بشود، آخرین وظایف منتظران باید به منتظران گوشزد بشود، نه به طور کلّی از وظایف منتظران سخن بگوییم...»

حرف من این است که این بخش از سخنان ایشان هیچ ارتباطی با حرفهای دیگر ایشون ندارد و با استناد به سخنان خود ایشون در همین سخنرانی، به راحتی می شود جواب این سخنان را داد.
یعنی:
- مگر آقای پناهیان نمی گفت که خدا ابا دارد از اینکه روزی مؤمنین را جز از طریقی که گمان نمی برند بدهد؟! خب، پس چه طوری می آید و می گوید با محاسبه ی عقلانی می شود زمان ظهور را [حالا البته به شکل تقریبی، نه دقیق] حساب کرد؟ مگر شما نگفتی خدا ابا دارد از اینکه روزی ات را از طریقی که محاسبه می کنی بدهد؟! خب پس از این طریق، نخواهد داد دیگر!
- غیر از این، مگر شما همینجا نمیگویی روایت داریم که «خدا مقدّمات ظهور را یک شبه فراهم می کند.»؟ پس چرا اینقدر تو قید و بند مقدّمات ظهور هستید؟! وقتی روایت می گوید مقدّمات یک شبه فراهم می شود، یعنی تو به مقدّمات کاری نداشته باش؛ اونش با من! من می تونم یه شبه همه ی مقدّماتش رو فراهم کنم. بنابراین، این مسئله اصلاً قابل حساب و کتاب نیست.
صحبت از نصرت الهی بود؛ صحبت از سنّتهای الهی بود؛ صحبت از این بود که فقط نباید عوامل زمینی را دید؛ باید به آسمان هم نیم نگاهی داشت! (و راههای آسمانی قابل پیش بینی نیست، من حیث لا یحتسب است!) اما وقتی مسئله ی ظهور مطرح شد، یه دفعه می بینیم که ایشون خیلی عقلانی (!) ظاهر می شود و با چهار تا فاکتور (مثل زمینۀ نظامی، نفوذ بین المللی، اعتبار داخلی) و آمار و نمودار، و چهار تا گزاره که اسمش را می گذارد «قواعد ظهور»، مسئله را قابل حل می داند. آیا فقط همینهاست؟ یا هزار تا قاعده ی دیگر هم هست؟
در واقع، ایشون زیادی مسئله را ساده می بینند. مثلاً آنجا که می گویند: «اگر همینجوری روند جلو برود که مانعی هم برایش نیست، امکانات هم بیشتر شده برای اینکه رشد حرکت اسلام ناب تساعدی باشد، چند سال دیگر ظهور خواهد بود؟» یا آنجا که می گویند: «نصرت خدا چرا باید قطع بشود؟ ما که داریم تکلیفمان را انجام میدهیم، حرکت کلان جامعه خوب بودنش محرز است دیگر، اشکالات هست، اشکالات را باید برطرف بکنیم، ما الان کجا ایستادیم در تاریخ؟»
واقعاً هیچ دلیلی وجود ندارد که نصرت الهی قطع شود؟! اصلاً در طول این سی سال نصرت الهی هیچوقت قطع نشده؟ کم و زیاد نشده؟ مگر ما در طول این سی سال تکلیفمان را انجام نمی داده ایم؟ مگر حرکت کلان جامعه خوب بودنش محرز نبوده؟!
یا اینکه برای تشخیص دادن ایمان یا عقل یک نفر (معلوم نیست بالاخره ایمان یا عقل؟) کافیست از او بپرسیم برای ما توضیح بده که چرا دشمن جمهوری اسلامی مدام پسرفت کرده و جمهوری اسلامی مدام پیشرفت؟! اگر نتوانست توضیح بدهد، [ایمان یا عقل، یا هر دو را] ندارد. و اگر توانست توضیح بدهد، «له عقلٌ»
اصلاً عجیب است. آقای پناهیان تا وقتی که دارد درباره ی نفس انسان و جنبه های فردی حرف می زند، همه چیز را کاملاً پیچیده می بیند. اما همینکه وارد جنبه های اجتماعی و بحثهای سیاسی می شود، تک متغیّره همه چیز را می بیند. با یک متغیّر، همه چیز را تحلیل می کند و نسخه می پیچد. (و البته گند می زند!)
۲. آنچه جعفریان می گوید:
آقای جعفریان با عصبانیّت سخن گفته و چنانچه لازمه ی مقام عصبانیّت است، از جاده ی انصاف هم خارج شده. (گر چه با کلّیّت حرفهای ایشان موافقم.)
اما من به بحثهای متفرّقه ای که ایشون مطرح کرده اند، کاری ندارم و فقط می خواهم درباره ی آن قسمت که به بحث تعیین زمان برای ظهور پرداخته اند، بپردازم.
ایشان گفته اند:
«تند شدن جریانی که هر روز خبر از ظهور می دهد و ارائه تئوریهای جدید که بیش از هر چیز، بافتنیِ عدهای تحصیل ناکرده و بیشتر منبری است، فضای فکر دینی کشور را رو به انحطاط و سطحی نگری می برد.»
ایشان ضمن انتقاد شدید از سخنان برخی افراد که در تریبونهای رسمی به خرافات درباره ظهور حضرت مهدی(عج) دامن می زنند، دستگیری برخی از این افراد و تشویق برخی دیگر را برخوردی دوگانه خوانده اند.
ایشان گفته اند:
«داستان ظهور با این شکل که آقای پناهیان و امثال ایشان طرح می کنند، ریشه در آموزه های شیعی ندارد و بیشتر نشأت گرفته از ذهن خلاق خودشان است.»
«... ظهور هم که نوعی انتظار مثبت است، جای خود را دارد، اما نه بافتنیهایی که به اسم ظهور وجود مقدس حضرت مهدی(عج)، صدها بار در تاریخ دور و نزدیک ما به عنوان تفکر متمهدیهای دروغین طرح شده و به جایی نرسیده است و هر بار به باورهای مردم هم ضربه و صدمه زده است.»
«یک نگاه ساده ای به گذشته بکنید و ببیند چند بار حرف «ظهور نزدیک است» زده شده و با افتضاح ماجرا خاتمه یافته است. با این حرفها که نمی شود برای کشور راهبرد درست کرد و آینده نگری کرد. اینها مشتی بافتنی است که به درد اداره مملکت نمی خورد؛ حتی اگر همه اش با کلمات و ترکیبات تازه بیان شود. کشور نیاز به استراتژیست هایی دارد که دنیا را بشناسند، کشور محتاج دانشمندانی است که علم حقوق را بدانند و راه تحقق حقوق مردم را یاد بدهند. وقتی شما ذهن و عقل مردم را با همین حرفهای بی پایه و پرطمطراق مثل قواعد ظهور پر کردید، دیگر کدام سخن علمی مقبول واقع خواهد شد؟ یک قوم ساده و سطحی خواهید داشت که بی دلیل جوش می آورد و بی گدار به آب می زند و بعد هم زحمات چند نسل را به باد می دهد.»
«این قبیل افکار در باره ظهور که برای آن قاعده درست می کنند و نمودار می کشند و وقت ظهور تعیین می کنند و هشدارباش آمادگی برای همین نزدیکی ها می دهند، در حالی که نه علم غیب دارند و نه دانش درست دینی و نه شرایط عالم را می شناسند، به راحتی می تواند زمینه ظهور فرقه هایی شبیه بابیت را در ایران فراهم کنند. این شخص تصور می کند که بحث ظهور، غیب است که پیشگویی کند یا علم است که از روی قواعد علم تجربی مثل خسوف و کسوف حدس بزند؟ اگر ادعای علم غیب دارد که وانفسا! اگر ادعای علمیت دارد که هم در موضوع و هم محمول و هم حامل همه محل تردید است. اگر به روایات هم عمل می کند، هر کسی پیش بینی وقت ظهور را کرد باید تکذیبش کرد و ما ترجیح می دهیم این کار را بکنیم!»
اما پیش از این، ایشان چند بار دیگر هم به این موضوع پرداخته بودند. از جمله در یادداشتی با عنوان «دجّال بصره کیست؟» (که در همین وبلاگ، من همان موقع ها این مطلب را در پیوندهای روزانه لینک کرده بودم.) و نیز در یادداشتی با عنوان «نظریه ظهور صغری از کجا درآمد؟»
در یادداشت اولی که در معرفی کتاب «دجال البصره» شیخ علی کورانی نوشته شده، جعفریان اینچنین نوشته بود:
«در دوره اخیر صدام اتفاقی در نجف باعث شد تا زمینه این تحول به سمت و سوی ادعای مهدویت بیاید. این زمینه را مرحوم شهید محمد صدر درست کرد. وی کتابهایی در باره عصر ظهور و دوره غیبت نوشت و تاریخ این دوره و مسائل آن را بحث کرد. بعد هم مرجعیتی پیدا کرد و طلاب جدیدی را به حوزه وارد کرد و شاید هم دستگاه اطلاعاتی صدام کسانی را فرستاد تا به بهانه تحصیل در نجف نفوذ کنند. این شد تا آن که قدرت مختصری که یافت در مقابل صدام ایستاد و بعد هم ترور شد. مقصود همین پدر مقتدی صدر است که دو برادرش هم همراه پدرشان کشته شدند.
طرح بحث امام زمان (ع) باعث شد که نه فقط جیش المهدی شکل بگیرد بلکه دهها گروهک کوچک و بزرگ به اسم مهدی شکل بگیرد. یکی خود را امام ربّانی نامید. یکی فرزند مهدی، یکی قاضی السماء و جند السماء، یکی جیش الرعب و دیگری نواده امام زمان و الی آخر. عصر ظهور نزدیک نزدیک شده بود!»
اما در یادداشت دوم، ایشان بعد از توضیحاتی که در مورد سید حسن ابطحی و ادعاهای او در مورد نزدیک بودن ظهور (واقع شدن ظهور صغری و نزدیک بودن ظهور کبری) ارائه می دهد، می نویسد:
«اما این که اکنون چه کسانی دنبال نظریه غیبت صغری بوده و آن را ترویج میکنند با مراجعه به جستجوهای گوگلی و سایت هایی شبیه رایحه می توان پاسخش را به دست آورد.»

1. مهمترین نقدی که به نظر من به آقای جعفریان وارد است، این است که مقایسه بین ادعاهای سید حسن ابطحی و ادعاهای آقای پناهیان، مقایسه ای است که حدّاقل با یک «فارق» مهم همراه است. و آن اینکه ادعاهای سید حسن ابطحی بیشتر روی دیدار با امام زمان متمرکز است و روی مسائل شهودی. اما ادعاهای آقای پناهیان روی قواعد ظهور و بحثهای (لااقل به ظاهر) عقلانی متمرکز است. و این «فارق» کوچکی نیست. (همانطور که عرض کردم، بحث آقای پناهیان را عقلانی و قابل قبول نمی دانم. اما این مقایسه هم درست نیست.)
2. درباره ی سید محمد صدر و جریانات عراق چیزی نمی دانم. اما برایم جالب است که در طول تاریخ، آدمهای مختلفی ادعای نزدیک بودن ظهور کرده باشند. این خود جواب مهمی است برای آقای پناهیان!
3. اینکه گفته اند آقای پناهیان نه می توانند ادعای غیبگویی بکنند، و نه ادعای علمیّت، درست است. همانطور که عرض کردم، بر فرض که آقای پناهیان بگوید اینها قواعد ظهور است، یا سنّتهای الهی است، هیچ دلیلی وجود ندارد که قواعد ظهور یا سنّتهای الهی محدود به همین هایی باشد که آقای پناهیان می داند. ممکن است هزاران قاعده ی دیگر هم وجود داشته باشد. و در نتیجه، نمی شود زمان ظهور را پیش بینی کرد، حتی به صورت تقریبی!
4. «سطحی نگری» را هم قبول دارم. همانطور که گفتم، به نظر من آقای پناهیان در مسائل اجتماعی و سیاسی، زیادی سطحی است. پس این ادعا که «... یک قوم ساده و سطحی خواهید داشت که بی دلیل جوش می آورد و بی گدار به آب می زند و بعد هم زحمات چند نسل را به باد می دهد.» را هم قبول دارم.
5. روایت «کذب الوقّاتون» مهم است! آقای پناهیان باید دقّت کنند.
۳. آنچه دیگران گفتند:
مطلب آقای سجاد صفار در رجانیوز به شدّت متأسّفم کرد. رسول جعفریان و دیدگاههایش هیچ ارتباط منطقی ای با انجمن حجّتیّه نمی توانند داشته باشند. برای ایشان در وبلاگشان (که از قضا آن را هم از پیش –فکر می کنم از نزدیک به یک سال پیش- در اینجا لینک کرده بودم)، نوشتم:
«در سایت رجا عنوان مطلب شما این است: «شیفته انجمنحجتیه را چه به نگرانی برای انقلاب!؟»
1. واقعاً فکر می کنید آقای جعفریان شیفته ی انجمن حجتیه است؟ فقط به خاطر اینکه با مجله پنجره مصاحبه نکرده و گفته "شما اصلاً می دانید انجمن چه خدماتی به انقلاب کرده؟"؟
واقعاً دلیل آن برخورد را شیفتگی به انجمن حجتیه می دانید؟
یا خسته شدن از این ادبیاتِ "فتنه" و "ما با بصیرت؛ شما بی بصیرت" و "سکوت خواص" و این حرفها؟!
2. واضح است که دغدغه ی آقای جعفریان چیست. ایشان تصور می کنند ادعای نزدیک بودن ظهور، خطرناک است و همواره با یک سوء استفاده هایی همراه بوده. در روایات هم که به صراحت آمده: «کذب الوقاتون»؛ آقای پناهیان هم که به صراحت فرموده اند: «نمودار بکشید، در می آید! اینکه علم غیب نمی خواهد!»
دغدغه ی آقای جعفریان این است. آیا حجتیه ای ها اصلاً چنین دغدغه هایی دارند؟!
(آقای جعفریان معلوم است که چند وقتی هم هست که چنین دغدغه ای پیدا کرده اند. ایشان مدتی پیش، در معرفی کتاب دجال البصره اثر علی کورانی چنین صحبتهایی را مطرح کرده بودند)
به هر حال، این دغدغه به هیچوجه ارتباطی به انجمن حجتیه ندارد.
3. بر فرض که آقای جعفریان شیفته ی انجمن حجتیه باشد. آیا کسی که شیفته ی انجمن حجتیه باشد، حق ندارد نگران انقلاب باشد؟ فقط شما از چنین حقی برخوردار هستید؟
4. بسیار متأسفم از این علاقه ی مفرط به "تنگ کردن دایره". چرا فکر می کنیم برای دفاع از پناهیان حق داریم جعفریان را نابود کنیم، به حجتیه منتسبش کنیم و شخصیتش را به گند بکشیم؟
5. حداقل از شما انتظار نداشتم.»
و جواب گرفتم:
«به نظرم هر حرفی که حتّی به توقیت نزدیک شود غلط و نابجا است اما کل مباحث آقای پناهیان در سالهای اخیر و حتی کل منبر شب عاشورای بیت را میتوان تقلیل داد به این بحث مشتبه و متشابه؟»
و نمی دانم که این چه دلیلی بود برای نسبت دادن جعفریان به انجمن حجّتیه؟
در بخش نظرات وبلاگ سجاد صفار، شخصی به نام علیرضا امامی گفته:
سلام بر برادر
یک جای دیگری هم عرض کردم که شاید دیده باشید؛ اینجا هم برای دوستانی که کامنت گذاشته اند عرض می کنم که:
هر کسی یک جایگاهی دارد و در آن جایگاه، حرفش قابل اعتنا است. وقتی از حد و جایگاه خودش تجاوز کرد، حرفش می شود یک حرف عادی و معمولی که شاید ارزش شنیدن داشته باشد ولی ارزش جدی گرفتن یا بازگو کردن یا نقد کردن نداشته باشد.
آقای جعفریان یک پژوهشگر موفق در زمینه تاریخ است و حرف هایش در این زمینه بسیار قابل اعتناست. اما وقتی ایشان به حوزه ای وارد می شود که در آن حوزه جایگاهی ندارد، شاید بهتر باشد نادیده گرفته شود.
هر کس که بیش از حد و اندازه خودش بهش اهمیت دادیم، زبونش و پیش از گلیمش درازتر شد! تجربه تلخی هم هست.
در جواب او نوشته ام:
الآن به عنوان مثال، چه کسی مشخص می کند که وقتی شما درباره ی آقای جعفریان اظهار نظر می کنی، پایت را از گلیمت درازتر کرده ای یا نه؟
هنوز پاسخی نیامده!
اما سایت تریبون مطلبی علیه سخنان آقای پناهیان کار کرده بود. و برای این کار، استناد کرده بود به سخنان رهبری. مثل اینها که:
«انتظار لازمهاش آمادهسازى خود هست. بدانیم که یک حادثهى بزرگ واقع خواهد شد و همیشه منتظر باشید. هیچ وقت نمیشود گفت که حالا سالها یا مدتها مانده است که این اتفاق بیفتد، هیچ وقت هم نمیشود گفت که این حادثه نزدیک است و در همین نزدیکى اتفاق خواهد افتاد. همیشه باید مترصد بود، همیشه باید منتظر بود.»
«در طول تاریخ مدعیانى بودند؛ بعضى از مدعیان هم همین چیزى که حالا اشاره کردند، یک علامتى را بر خودشان یا بر یک کسى تطبیق کردند؛ همهى اینها غلط است. بعضى از این چیزهائى که راجع به علائم ظهور هست، قطعى نیست؛ چیزهائى است که در روایات معتبرِ قابل استناد هم نیامده است؛ روایات ضعیف است، نمیشود به آنها استناد کرد. آن مواردى هم که قابل استناد هست، اینجور نیست که بشود راحت تطبیق کرد.»
در این سایت، بیشتر نظرات در دفاع از آقای پناهیان عنوان شده بودند.
یه کسی با نام منتظر ظهور نوشته بود:
«مشکل اینجاست که شما مصداق این فراز از دعای عهد هستید:”إنهم یرونه بعید ونراه قریب”
و همان طور که فرمودند،این نزدیک ندیدن ظهور شما را قسی القلب کرده(کافی/۱/۳۶۹)(غیبت نعمانی/۲۹۵) و هر چه دلیل و مدرک برای نزدیک بودن ظهور برای شما آورده شود شما ظهور را نزدیک نخواهید دید چون بیمار دل شده اید.
ای وای بر شما»
برایش نوشتم:
«مگه کسی گفت “ظهور نزدیک نیست”؟! حرف فقط اینه که زمان تعیین کردن غلطه. چه نزدیک بودنش و چه دور بودنش. عبارت دعای عهد هم تأکید دارد که شیعه همواره باید ظهور را نزدیک ببیند و چنان کار کند که گویی ظهور نزدیک است. ولی آیا این به این معناست که ظهور همیشه نزدیک است؟! هم ۱۴۰۰ سال پیش نزدیک بوده، هم الآن نزدیک است؟ یعنی ۱۴۰۰ سال پیش کسی که دعای عهد می خوانده و میگفته “نراه قریبا”، داشته وقت تعیین می کرده؟ و اشتباه میکرده؟! نه؛ شیعه همیشه باید به گونه ای کار کند و برنامه ریزی کند که گویی همین فردا ظهور است. اما این به این معنی نیست که حالا واقعا همین فردا ظهور است. اگر کسی اینگونه بگوید (که آقای پناهیان گفت)، طبق روایات، دروغ گفته است. (کذب الوقاتون)
در همین سایت فردی با نام حامد نوشته:
«آخه معاندین
آخه از همه چیز فهم ترا
آخ نون خورای قالیباف و لاریجانی
خوبه سخنرانیش تو بیت آقا و در حضور آقا و حسینیه امام بوده
اگه حرفاش غلط بوده و آقا سکوت کرده پس عدالت آقا زیر سواله
باید فعالین حوزه که در جریان فتنه برای آقا عمارگونه کار کردن حالا له بشن
شماها باید به حرفای رسول جعفریانی استناد کنید که خودش نون خور لاریجانیه و عجیب علیه سران کشور به خاطر مطامع دنیا کینه داره
جناب ولایت مدار جعفریان در جریان فتنه کجا تشریف داشتن
وقتی پناهیان با علی مطهری سر جریان ولایت مطلقه محاجه می کرد باید به فکر تاوانش هم می بود
از خدا بترسید
یادتون باشه آقا فرمودند این بی بندوباری در سخن گفتن چیزی نیست که خدا ازش بگذره»
و فردی به نام سید احمد موسوی (!) پاسخ داده:
چقدر بیخود و راحت تهمت میزنی!
مشخصا اگر شما خودت رو زمینه ساز ظهور دونستی پیشبینیت غلط بوده. چون اصحاب و یارای امام الزمان اینقدر بی محابا و بی تقوا به دیگران تهمت نمی زنن. پس پیشبینیت غلطه .
جالب است که آقای رسول جعفریان، هم به طرفداری از لاریجانی، هم به طرفداری از محسن رضایی و هم به طرفداری از قالیباف متّهم شده.
جالب تر این است که همه ی این اتهامات و نسبت دادنها هم از جانب بچه های با بصیرت امّت حزب الله است.
همانطور که عرض کردم، حامد در بخش نظرات سایت تریبون نوشته: "...شماها باید به حرفای رسول جعفریانی استناد کنید که خودش نون خور لاریجانیه و عجیب علیه سران کشور به خاطر مطامع دنیا کینه داره..."
در بخش نظرات وبلاگ سجاد صفار، کسی با نام مجتبی راستگو نوشته است:
"جعفريان كه نوچه محسن رضايي است و عالم و آدم ميدانند. نزديك انتخابات است ما به اين حرفها عادت داريم. بيخيال من قال و ماقال."
در همین مجموعه نظرات، کس دیگری با نام امیرحسین عبدالله زاده نوشته است:
"بالاخره جناب جعفریان برای حضرت قالیباف به منزله ی جناب امیری برای حضرت مشایی است . فقط تنها تفاوتش اینه که اینا چندسال دیر زبون بازکردن
یکی به این همشهری بگه اینقدر مطلب از جعفریان نزنه."
بالاخره ما نفهمیدیم این آقای جعفریان طرفدار یا نون خور کیست؟
اما این را می فهمیم که اخلاق در بین کسانی که ادعای حزب اللهی بودن دارند، به شدّت مهجور است!
۴. جمع بندی:
همانطور که عرض کردم، به هر حال، سلیقه ها مختلف است؛ بعضی ها پناهیان را می پسندند و بعضی ها جعفریان را. اما من به شخصه هر دو را می پسندم! و البته نسبت به هر دو هم نقد دارم.
این وبلاگ روزگاری مال برو بچه های دوره 19 دبیرستان علوم ومعارف اسلامی شهید مطهری (ره) بود!