مطلب برادر حسن نجاری

بسم الله

این مطلب را برادر حسن آقای نجاری فرستادن

و من هم بدون هرگونه دخل و تصرفی میذارم تو وبلاگ دوره

حالا دیگه تصمیم با خودتون


مسئول محترم وبلاگ دوره، سید احمد تازه داماد!!!

اینو رو به نقل از من بذار رو وبلاگ، ولی خواهشا توش دست نبر...

رفقای قدیمی و بی معرفت سلام.

فکر می کنم آخرین تاریخ جمع شدن بچه ها کنار هم یه سوال سخت تاریخی باشه که حتی خسرو  معتضد هم امرن نمی تونه جوابش رو بده...

به همین منظور و به دلایل خاص دیگه (از قبیل ایتام فقرا، مساکین و ابن سبیل) تصمیم گرفتم هر وقتی رو که شماها صلاح بدونین به خرج من توی دبیرستان جمع شیم. فقط خواهشم اینه که سعیمون رو توی آوردن همه (حتی متاهلا که به این راحتی از کنار همسرانشون جدا نمی شن) بکنبن. حتی حاضرم بچه های متاهل رو(البته فقط متاهلا رو) به صرف شام دعوت کنم خونه ی خودم یا هر جا که بشه. فقط خواهشا برادرای {خیلی معذرت می خوام که اینو می گم، ولی} کون کشااااااادمون هم به این جلسه بیان.



این هم ایمیل حاج حسن: m.hassan.najjari@gmail.com


جلسات دوره 19

بسم الله

فقط محض یادآوری

راستی تاریخ امروز بامزه بود

19 خرداد

شکواییه از رییس دوره

بسم الله

حضرت رییس دوره خدا بگم چیکارتون کنه

بابا یه جلسه بذار

دلمون واسه رفقامون تنگ شده

 

آقای دکتر سلام

بسم الله

عرض تبریک خدمت حضرت استاد

حجه الاسلام و المسلمین دکتر حاج محسن آقا کربلایی

خبر بسی خوشحال کننده ای بود

پذیرفته شدن حضرت استاد در مقطع دکتری رشته تصوف و عرفان

به امید توفیقات روز افزون برای ابومحمدحسین

 

حاج محسن کربلایی

بسم الله

داشتیم با هم از کلاس می اومدیم بیرون

گفتم : دلم تنگ شده با بچه ها دوره یه مسافرت برم

گفت: من دلم تنگ شده فقط برای یه فوتبال با رفقا

 

بابا شما ها خیلی بی معرفتین

یه قرار بذارین همدیگه را ببینیم

دوره 19

 

یادتون کدوم اردو بود؟؟

دوره 19

پدیده ای به نام رفیق

بسم الله

 

برای حضرت امین آقا حبیبی

 

این داستان ادامه دارد

برای حضرات دامادان روح اله و محمدحسن

بسم الله

به مناسبت دومادی عزیز دل حضرت روح اله

عرض تبریک

به برادر خوب محمدحسن نازنین

 

این هم یه تجدید خاطره

 

شبهای ماه مبارک دعامون کنید

تهدید افشاگری

بسم الله

زیارت دوستانی که مشرف شده بودن پابوس حضرت ارباب قبول

سوغاتی یادشون نره

دیدم بحث ها جدیه

گفتم برای مخاطبین خاص یه مطلب تخصصی بذارم

استفاده کنند

خیلی خوبه

راستی یه خبر توپ هم از دو تا از دوستان دارم که بهتره هرچه زودتر خودشون اعتراف کنند وگرنه دست به افشاگری میزنم

ما گفتیما

 

سوار تاکسیم میگم آقا نگه دارید!، میگه پیاده میشی؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام باد لاستیکا رو چک کنم!



رفتم دم مغازه به یارو میگم قرص پشه داری؟ میگه واسه کشتنش میخوای؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا سردردش میخوام!!!



رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم، یارو میپرسه نذریه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش!!!



کمرم درد می کنه یه پارچه بستم بهش. داداشم میگه کمرت درد می کنه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ادای داداش کایکو رو در بیارم.


داریم 10 نفری بازی شبکه ای میکنیم. اومده میگه جدی حال میده؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اسکولیم! عذاب داره اما میخوایم تهذیب نفس کنیم.


تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه، یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می‌خوای گاز بزنی‌؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ من می‌خوام لیس بزنم !



رفتم بانک پول بگیرم. کارمنده میگه پول رو میبرین؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام وایسم اینجا هر کس رقصید بریزم رو سرش شاباش بدم.



رفیقم شمارمو می خواست، گفتم: یادداشت کن 0932
گفت : تالیا داری؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ همراه اول شماره خالی نداشت بهم تو تالیا خط داد



رفتیم غار علیصدر، به رفیقم خفاش نشون دادم. میگه وای خفاشه؟!

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اینجا سکونت دارن فعلا!!!


با دوستم سه ساعت تو صف نونوایی وایساده بودیم صف 40 متری نوبتم شده. یارو میگه نون می خوای ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ تا الان قطار بازی می کردیم واگن آخرم بودیم



رفتم نوشابه بخرم به یارو میگم اینکه تاریخش مال دو سال پیشه. میگه : یعنی فاسد شده ؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مونده جا افتاده



دارم از گرما میمیرم، خودمو مثله چی دارم باد میزنم. بابام میاد میگه چیه ؟ گرمته ؟؟؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم حداکثر سرعت چرخش مچم رو امتحان میکنم



تو دستشویی به خواهرم میگم آفتابه رو میدی؟ میگه میخوای خودتو بشوری؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام آبش کنم بذارم تو یخچال



به یارو راننده میگم. آقا اگه میشه یكم سریعتر. الان هواپیما میپره...
میگه، به سلامتی مسافرین؟...

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فندك هواپیما دیشب دستم جامونده، میرم بدم به رانندش


رفتم بالای برج میخواستم خودمو بندازم پایین، یارو میگه میخوای خودکشی کنی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم سرعت صفر تا صدم از این بالا تا پایین چقدر میشه، بجای پروژه بدم دانشگاه



رفیقم میگه اگه با گوشی برم تو اینترنت از شارژم کم میشه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ از ذخیره ارزی کشورهای عضو اپک کم میشه



رفتم سم بخرم واسه سوسك، یارو میگه میخواین سریع بمیره؟!

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام شكنجش كنم ازش اعتراف بگیرم!!!



دم دستشویی عمومی واستادم تا نفر قبلی بیاد بیرون،
اومده بیرون، میبینه دارم پیچ و تاب میخورم میگه دستشویی داری؟؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم با صدای موزیکی که نواختی تمرین رقص عربی میکنم!


رفتیم رستوران، میگم 2تا جوجه لطفا. میگه جوجه کباب؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ازین جوجه رنگیا، یه قرمز بدین یه سبز


به اپراتور اداره میگم لطفا شماره فلانی رو برام بگیر. میگه گرفتم وصل کنم؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ فوت کن، قطع کن



زنگ زدم 115، میگه آمبولانس میخواین قربان؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه پلیس 110 میخوام، بقیش هم آدامس بدین!



به مامانم میگم من میرم کارواش، میگه ماشینم میبری؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم میرم اونجا دوش بگیرم


یارو اومده می‌بینه همكارم توی اتاق نیست. باز می‌پرسه خانم فلانی نیست؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ هستن. افتادن پشت اون كمد. با خط‌كش بزن در بیاد


مگس کش دستمه. مامانم میگه میخوای مگسا رو بکشی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام رهبری ارکسترشون رو بکنم سمفونی بتهوون بزنن



حواسم نبود با صورت رفتم تو در. یارو میگه ندیدیش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ من داركوبم می خوام با منقار یه سوراخ برا خودم باز كنم برم تو



رفتم دکتر میگم: دو روزه بدنم خیلی درد میکنه! بعد از 10 دقیقه معاینه میگه: میخوای واست دارو بنویسم؟!

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوای واسم دعا بنویس تا خوب بشم!!!



زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن ... میگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران



حدود ۳ صبح بود رفتم سر یخچال پارچ آب رو برداشتم آب بخورم.
دوستم بلند شده میگه می‌خوای آب بخوری ؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو خواب یادم افتاد به گلا آب ندادم می‌خوام بهشون آب بدم



با گل رفتم بیمارستان. نگهبان میگه گل برای مریضتون آوردین؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم خواستگاری تو با این سیبیلات...



رفتم صندلی بخرم واسه کامپیوتر. یارو گفت : راحت باشه؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خار داشته باشه.



دارم تو حیاطمون موتورمو تعمیر میکنم به مامانم میگم دستمال بیخودی داری؟
میگه میخوای موتورتو تمیز کنی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردی برقصم


داشتم تلویزیون میدیدم.
بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بهد به من میگه داشتی میدیدی؟؟؟!!!

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم گرمش میکردم تا شما بیای ببینی!!!



رفتم واسه استخدام. یارو میگه اومدی واسه استخدام؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم کی استخدام می شه ازش شیرینی بگیرم!



میگم بابا... تصمیمم رو گرفتم... می خوام زن بگیرم...
میگه میشناسیش؟ میگم آره.
میگه مجرده؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ منتظرم شوهرش رضایت نامشو امضا کنه بریم خواستگاری



دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم.
میگه شما سوال داری؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگیری ...



رفتم پیژامه رو از کمد برداشتم پوشیدم. بابام میگه از تو کمد برداشتی؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ گذاشته بودم تو یخچال تابستونیه پیژامه تگری بپوشم خنک شم



زنگ زدم میگم مامان بیا منو گرفتن، میگه خاک تو سرم پلیس؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ مرکز نخبگان ایران!


طوطی گرفتم فامیلمون اومده میگه اااااااااااااااااااااااا طوطیه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ یا کریمه یه کم با فتوشاپ تغییرش دادم!


به رفیقم میگم شارژر سوزنی داری؟ میگه می خوای موبایلتو شارژ کنی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام دگمه لباسمو باش بدوزم!



به رفیقم میگم چه خوب می‌شه اگه جور شه واسه جامِ جهانی‌ بتونیم بریم برزیل، میگه بریم بازیها رو ببینیم؟!

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیوید ویا داره خداحافظی می‌کنه، اسپانیا مهاجمِ خوب می‌خواد...!!!



میگم آقا شهید همّت کجاس؟ میگه بزرگراه شهید همّت؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خواستم خودشو پیدا کنم یه خانواده‌ای رو از نگرانی در بیارم!!!



به استاد میگم لطفا كمكم كنید دارم مشروط میشم. میگه نمره میخوای؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكی كه باید بریزم تو سرم میخوام!



سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون. گفتم مرسی. آقا می گه پیاده می شین؟

می گم پـَـَـ نــه پـَـَــــ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد



مراقب جلسه کارت دانشجوییمو گرفته عکسمو دیده می گه خودتی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ عکس رضاخان رو گذاشتم جولو چشمام باشه


دوستم پاش تو گچه، یارو میگه شکسته؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ پاشو گچ کرده که از شهرداری عوارض نوسازی بگیره



به استاد میگم امتحان میان ترم رو بندازید عقب، میگه یعنی یه روز دیگه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ ساعت 23:59:59 ثانیه امشب!!!



میگه دگرگونی یعنی همون تغییرکردن و متغیر شدن؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ یعنی این گونی نه، یک گونی دیگه!



دوستم دماغشو عمل کرده، یارو بش میگه دوستت بینی عمل کرده؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشته مترو سوار میشده لای در گیــــــرکرده!



دارم حرف میزنم هی زبونم میگیره، بابام میگه:چته زبونت بند اومده؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام حرف بزنم اینجا بد آنتن میده!!!


دم کوه زنگ زدم به دوست دانشگام میگم بجنب بچه ها همه جمع شدند منتظر توایم!
میگه بچه های خودمون؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بچه های شیرخوارگاه آمنه رو میگم که منتظرند بیای ژانگولر بازی از خودت درآری بخندند



تو یه ساختمون نیمه کاره با کلاه ایمنی وایسادم
کارگره میگه مهندس کلاه گذاشتی آجر تو سرت نخوره؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام آقای ایمنی بیاد با هم کلیپ انیمیشن بازی کنیم



در آسانسورو باز کرده کوبونده تو سر من از درد اشکم در اومده میگه آخی دردت اومد؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دیدم شب جمعه اس به یاد مرده هامون افتادم یه دیده ای تر کردم!!!



می خواستم به یکی از دوستام زنگ بزنم شمارشو یادم نمیومد به گوشی نیگا می کردم شاید یادم بیاد. بعد خواهرم اومده میگه می خوای زنگ بزنی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ با تلفن مسابقه زل زدن گذاشتیم ببینیم کی کم میاره!



پیک پیتزایی میاد در میزنه. یارو میگه پیتزا آووردی؟!؟!؟

میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم آشغالاتونو ببرم



نصف صورتم ورم کرده رفتم دکتر، دکتره می گه آبسه کرده؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ باده اون ور صورتم خوابیده!!!



اومدم به بابام میگم بابا پول بده، میگه مگه پولات تموم شده؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ با اون یه ذره پول تو جیبی رفتم یه بنز خریدم، بقیشم گذاشتم بانک!
میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ با اون دست فرمونت میخوای پول بنزم بهت بدم لابد؟!!!

میگم شما هم مگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ رو بلدی؟! میگه پـَـَـ نــه پـَـَــــ ! فقط تو بلدی !!!


مردی برای تمام فصول

بسم الله

خیلی دلم میخواست این برادر امین تو این وبلاگ فعال بشه

ولی حیف

که خیلی ...

 من و امیر

اخطاریه

حضرت مجتبا از وعده وعید های زمان انتخابات یادت رفته

بابا یه جلسه بگیر دیگه

این هم برای اینکه جلسه نمیگیری...

اگر همین جوری ادامه بدی میدونی عکس های ... هم دارم

 

آقا مجتبا در بیمارستان

 

عکس های منتشر نشده از حاج آقا حیدری

بسم الله

عرض تبریک به برادر خوبم آقا روح الله

به خاطر موفقیت در کنکور ارشد

تولدشون

تولد گل پسرشون

و بقیه ی اتفاقات خوب

 

 

 

 

 

عکس های منتشر نشده از دوستان سری دوم

بسم الله

من باب تذکر دوستان پاره ای تذکرات بدم که

این گذاشتن عکس ها قصد توهین و یا تمسخر نداره

فقط نوعی تحدید خاطره است

البته به صورت مجازی و تصویری

به معنی الاخص هم عرض کنم

یه تار گندیده موی برادر مجتبا را به هزار تا دوره نوزدهی بی معرفت نمیدم

حالا ببین کدومشی

یا علی

من و برادر مجتبا

 

یادش بخیر اردوی شمال بود

 

دوره 19

 

حاج امین آقا مروی

 

برادر امین

عکس های منتشر نشده از دوستان

بسم الله

حال مطلب نوشتن نداشتم

بعدشم دیدم کسی کاری نمیکنه

گفتم حداقل یه عکس از رییس محترم دوره بذارم

ییس تپل دوره 19

 

خداییش چه حسی بهتون دست میده

 

داماد آینده

 

 

حالم بهم.....

کوه که نمیریم حداقل بیاین کتاب بخوانیم...

بسم الله

**با دوستان صحبت میکردیم که حالا که همه چی دور کاری شده و ما رییس محترم هم که به صورت دور کاری دوره فخیمه را اداره می کنند

پس حداقل بیاین ما یه کاری بکنیم

(به ویژه قابل توجه برادران روح اله / کاظم / حسن)

همونجا گفتم که به عنوان اولین کتاب داستان یک انسان واقعی را بخوانیم

نمیدونم کسی اومد پای کار یا نه ولی ما شروع کردیم

پس از این به بعد هرکی پایه است ...

بسم الله

 

"داستان یک انسان واقعی" آیینه تمام نمای یک نوشته ایدوئولوژیک و متنی آرمانی است که سراسر در مدح و رسای شوروی نگاشته شده است.

مطالعه این داستان نه از حیث ارادت به شوروی بلکه از باب ایجاد روحیه تلاش و مقاومت به تمام دوستان بی انگیزه و گاها بی حال توصیه می شود.

"مره سیف" یک اسطوره نیست ولی تلاش بی وقفه و ارده خلل ناپذیر او هر ناممکنی را ممکن میکند.

در تمام طول داستان منتظریم که وی حداقل در این امتحان جدید شکست بخورد ولی با ناباوری وی از این آزمونهای پی در پی سربلند بیرون می آید.

به عقیده "پوله وری" (نویسنده داستان) آن چیزی که معیار یک انسان و اقعی است چیزی جز از خودگذشتگی و تسلیم نشدن در برابر ناملایمات نیست.

بی تردید وقتی که میتوان از جنگی بدون پشتوانه های ارزشی و ایمانی چنین بازتعریفی ارائه داد جای خالی آثار مشابهی در حوزه ادبیات دفاع مقدس ما به شدت احساس میشود.

این گله نه به معنی نفی آثاری است که تاکنون تولید شده است بلکه به معنی شکواییه ای از کم کاری افرادی  چون خود من است که شاید می بایست در این عرصه ورود کنیم و حقایق جنگ خود را برای مخاطبی جهانی به رشته تحریر درآوریم.

وقتی که تاکید حضرت آقا را برای مطالعه چنین کتابهایی میبینیم باید به این نیز فکر کنیم که ایشان چه توقعی از این مطالعه ها دارند.

مطمئنا درک این روحیه خستگی ناپذیری و مقاومت در برابر سختی ها یکی از این موارد است که باید بدست بیاوریم.

حداقل بعد از کتاب تا دو روز توی این فکر هستیم که هر کاری که بخواهیم میتوانم انجام دهیم.

خلاصه مطالعه چنین داستان خوبی را از دست ندهید.

یا علی

 

بعد التحریر:

راستی کتاب بعدی "سرگذشت کندوها" از جلال آل احمد

در ضمن با تشکر از برادر کاظم که ما را از خرید کتاب نجات داد

ایده این که کتابهایی را که خواندم به بقیه معرفی کنم از دوست خوبم برادر حمید درویشی یاد گرفتم(باقیات و صالحاتش برای ایشون)

لینک دانلود کتاب "داستان یک انسان واقعی"(+)

پایگاه رسمی استاد سرشار(+)

پایگاه آدینه بوک(+)

اطلاعات کتاب:

داستان یک انسان واقعی

بوریس پوله وری

مترجم: گاما یون

پیراسته: محمد رضا سرشار

انتشارات قدیانی

546 صفحه

313soldiers

بسم الله

سلام یه سری از بچه ها یه وبلاگ نیمچه انگلیسی برای حمایت از جنبش های بیداری اسلامی زدن

اگر خواستین توی کامنتها نظر بذارین تا برای شما هم اکانت درست کنند

یا علی

http://313soldiers.mihanblog.com/

 

 

شاکی

بسم الله

مدتهاست میام تو وبلاگ ولی هیچ خبری نیست

حتما باید یه پست آتیشی بذارم

تا باز همه بیان یه سر بزنن

اه

در خدمت و خیانت حسن ومجتبا

بسم الله

 

این یک داستان کاملا تخیلی است

هرگونه تشابه میان اسامی این داستان با بروبچ دوره ۱۹ کاملا رد میوشد

در ضمن کی گفته دوره ترکیده

اصلا خیلی هم خوبه

 

 

 

پرده اول

دانشگاه امام صادق علیه السلام/ اتاق ۹۲۲۴

حسن: حاجی مجتبا باهات تماس میگیره برای هماهنگی کوه

من (با تعجب): بی خیال بابا شما ها اینکاره نیستین

حسن(با لحن همیشگی):اذیت نکن دیگه

من:باشه پس هماهنگ کنید بریم همدیگه را ببینیم

 

 

پرده دوم

خونه / تو رختخواب/ صبح زود

مجتبا (کله صبح): برای پنج شنبه ظهر قرار بذاریم خوبه؟؟ شبهام تو پناهگاه بخوابیم

 

من: آقاجان این بچه های ما نمیتونن

یه برنامه سبک بذار اجرایی باشه

 

 

 

پرده سوم

چهارشنبه بعدر از ظهر مدرسه عالی / حجره آقای حبیبی و شرکا

حبیبی: قراره فردا بریم کوه؟؟

من : نمیدونم قرار بود آقا مجتبا هماهنگی هاشو بکن

سیداحمد حسینی (تازه داماد):آخه چرا پنج شنبه خوب نیست مشکلات داره

حبیبی: اصلا خیای هم خوبه

سیاوشی(با چهره ای خسته و نا امید): بچه ها نمیان شنبه امتحان دارند

 

پرده آخر

موقعیت محرمانه

امروز پنج شنبه است ساعت هم ۱۲ است دقیق

من هم نشستم پشت لپ تاپم و فکر میکنم که چرا با هم نرفتیم کوه

؟؟

 

 

(آسیب شناسی نرفتن کوه)

گزینه های احتمالی:

۱.تنبلی من

۲.بی کفایتی مجریان طرح

۳.بیحالی رفقا

۴.بی خیال بابا حال لپ تاپ ببر

 

پانوشت:

۱.صد رحمت به محمد حسن

۲.لپ تاپ خریدم

چشو بازار در آوردم 

مبارکم باشه

دعامون کنید

یاعلی

یادآوری

بسم الله

یادمه یه جلسه که با حاج آقای محفوظی کلاس داشتیم

حاج آقا شروع کردن به یه سری توصیه ویژه دوران بلوغ و از این حرفها

این مطلب را تو وب دیدم خیلی شبیه صحبت های حاج آقا بود

راستی چقدر دلم برای مدرسه تنگ شده

دل برای دیر آمدن های صبح

کل کل با آقا فرخ

تقسیم کردن شادیهای بجه هایی که دیر می آمدن برای خوردن تغذیه

یادش بخیر

 در ضمن دهن هرکی که مسئول دوره است سرویس

چرا کسی یه جلسه نمیگیره

دور هم جمع بشیم

؟؟

 

 

توصيه‌هاي آقاتهراني براي مشكلات جنسي جوانان

حجت الاسلام آقاتهرانی نماینده مجلس در وبلاگش نوشته است:

سؤال:
در حال حاضر مشكل بسیاری از جوانان، مشكلات جنسی است مخصوصا در جوانان 18 سال به بالا وبعضا متاسفانه امكان ازدواج برای آنان فراهم نیست، راه حل آن چیست؟

جواب:
برای كسی كه به بلوغ جنسی رسیده و امكان ازدواج نداشته باشد چند راه كار وجود داردكه خودرا در فضای گناه قرار ندهد.

1. حتی المقدور با توجه به وضعیت جسمانی خود، هفته ای دو روز (دوشنبه و پنج شنبه) روزه بگیرد، اگر برای او سخت است ماهی سه روز(پنج شنبه اول،آخرماه و چهارشنبه وسط ماه) را روزه بگیردكه فقهاء بزرگوار  در رساله های عملیه خود به ان توصیه فرموده اند. در هر حال پرخوری نكند،قبل از سیرشدن از طعام دست بكشد وتا گرسنه نشود غذا تناول نكند.

2. از خوردن غذای معطر، متنوع، آجیل خوری و... پرهیز كند.

3. لباس چسبان نپوشد و هرگز لخت وعریان نشود، حتی در حمام كه كراهت دارد.(یعنی عورت در حمام پوشیده باشدبهتر است).

4. از دیدن عكس های مبتذل و غیر محارم و به ویژه جنس مخالف پرهیز كند.

5. از گفتن و یا شنیدن جك وفكاهی های جنسی حذر كند.

6. با افراد غیر مجرد ویا مجردی كه در این زمینه صحبت می كند نشست وبرخاست نكند.

7. از اختلاط با زنان و یا مجالسی كه مردو زن بی موالات هستند اجتناب كند.

8. هرگز بی كار نباشد وبه اشتغال بپردازد.« إِنَّ اللهَ یُبغِضُ الشّابّ ُ الفارِق» خداوند ازجوان بی كار به غضب می آید.

9. به ورزش هایی كه موجب عرق ریزی می شود بپردازد، مانند: كوه نوردی، دوو میدانی، بسكتبال و... .

10. در مجالس توسل و توجه به اهل بیت علیهم السلام شركت كرده وبه زیارت حرم های شریف ایشان برود.

11. با توجه بیشتر و مراقبه، نماز اول وقت اقامه كند.

از طرف یه دوست بی معرفت  به ...

بسم الله

خیلی وقت بود ندیده بودمش

قبل عید غدیر هم خیلی تو فکرش بودم

که کجاست؟؟ چیکار میکنه؟؟

خیلی خوشحال شدم که مراسم مدرسه را اومد

مثل همیشه هم عیدیش آماده بود

کوه هم که اومد خیلی خوشحال شدم

دلم براش تنگ شده بود

بعضی وقتها فکر میکنم نسبت به هم خیلی نامردیم

ببخشید که بی معرفتی می کنیم

آقاسید محسن

تسلیت

بسم الله

عرض تسلیت به برادر و دوست عزیزمان جناب آقای حیدری و خانواده ی محترمشان

به خاطر درگذشت مادربزرگ ایشان

خداوند این مرحومه را سر سفره حضرت زهرا سلام الله علیها مهمان بگرداند

یا علی

هیئت

بسم الله