مختار حالا حالاها با ما کار دارد!
اول اصل حرف خودم را سعی می کنم در یک پاراگراف تکرار کنم؛ بعد به ادامه ی بحث بپردازم.
من می گویم: «مختار به نظر من در یک لحظه ی مهم –که می توان گفت مهمترین لحظه ی زندگی اش هم بوده- اشتباه کرده است و در نتیجه در حدّ شهدای کربلا نیست؛ در حالیکه خیلی راحت می توانست باشد! او –اگر تصویری که سریال از او نشان داد درست باشد- همیشه دنبال پیروزی بود و به میدانی که شکست در آن حتمی بود، وارد نمی شد و طبق فرمایش امام صادق علیه السلام، او و دیگر هم عصران او که کربلایی نشدند، هیچگاه هم به پیروزی واقعی نرسیدند! بلکه کسانی به پیروزی واقعی رسیدند که اتفاقاً پا در میدانی گذاشتند که همگی می دانستند یقیناً در آن کشته می شوند!»
اما جوابیه ام به آخرین جواب شما:
- یکی اینکه دوباره بحث «القاء مقام کیّس بودن» را مطرح کرده اید. من اول برای اینکه خوانندگان دیگر هم بدانند ماجرا چیست و همچنین برای اینکه مطمئن شوم مقصود شما همین حدیث است یا چیز دیگر، حدیثی که می فرمایید را در اینجا نقل می کنم:
گویا اصبغ بن نباته نقل کرده است که «روزی امیر مؤمنان علیه السلام را دیدم که مختار را (که طفلی کوچک بود) روی زانوی خود نشانیده (و با نوازش و محبّت) دست روی سر او می کشید و می فرمود: یا کیس یا کیس» (صفحه 48 کتاب ماهیت قیام مختار، چاپ سوم؛ به نقل از "بحارالانوار: ج45، ص344" و "رجال کشّی، ص127") –حالا اصلاً کاری هم ندارم به اینکه نویسنده ی محترم کتاب فوق در حالی که هر دو سندی که حدیث را از آنها نقل کرده «کیّس» آورده اند، او «کیس»گفته و بعد گفته که "بعضی آن را با تشدید خوانده اند" و بعد از آن کیسِ بدون تشدید چه برداشتی کرده و...؛ به اینها اصلاً کاری ندارم. -
خب، یک بچه ای هست که خیلی زیرک است؛امیرمؤمنان او را نوازش می کند و با لقب زیرک از او تجلیل می کند. این چه چیزی را اثبات می کند؟ این«مقام کیّس بودن(!)» که فقط اهل حکمت و درایه می توانند آن را بفهمند، چگونه مقامی است؟ بگویید تا ما هم بفهمیم. چون شما لابد از اهل حکمت و درایه هستید که می توانید این چیزها را بفهمید دیگر!
یک مطلبی را اینجا خدمتتان عرض بکنم: شما هیچ وقت نمی توانید در بحث با یک نفر به کشف و شهودهای خودتان یا «اهل حکمت و درایه» استناد کنید. اگر مطلب، مطلبی است قابل بیان و منطقی، خب بیان بفرمایید استفاده می کنیم و اگر منطقی بود، لابد باید بپذیریم. اما اگر مطلب قابل بیان نیست یا ما به فهم آن راهی نداریم(!) طبیعتاً شما نمی توانید در بحث به آن استناد کنید؛ چنانکه نمی توانید به خوابی که دیشب دیده اید استناد کنید و بعد هم ما را تحقیر کنید که چه آدم های ابلهی هستیم که نمی دانیم دیشب شما چه خوابی دیده اید! هیچ دلیلی وجود ندارد که من از کشف و شهودهای شما یا «اهالی حکمت و درایه» مطلع باشم. این چیزهایی که شما می فرمایید، هیچ ارتباط منطقی ای با نصّ روایت مورد اشاره تان ندارد و معلوم نیست از بطن چندمِ چه کسی برخاسته است! حضرت به یک کسی گفته تو آدم زیرکی هستی یا بچه ی باهوشی هستی؛ این اثبات می کند که آن آدم تا آخر عمرش هیچ تصمیم اشتباهی نخواهد گرفت؟!
در مورد ارتباط «مؤمن بودن» با «کیّس بودن» هم که فکر می کنم دچار مغالطه شده اید. "المؤمن کیّس" یعنی هر مؤمنی لزوماً کیّس است؛ نه اینکه هر کیّسی لزوماً مؤمن است. تازه ما کِی در مؤمن بودن مختار خدشه کردیم؟
اینکه کیّس بودن از صفات مؤمنین خاصّه است، از بطن چندمِ چه کسی برخاسته است؟! و چه کسی غیر شما اینطور می فهمد که "مکّار بودن" مقابل "کیّس بودن" است؟!
- در مورد بزرگان امامیه که فرموده اید، همه ی فرمایشاتی که جنابعالی در نظرات پُست پیشین از بزرگان نقل کردید و علاقه مندان می توانند برای اطلاع بیشتر به کتاب «ماهیت قیام مختار» مراجعه کنند، در اثبات این است که مختار آدم خوبی بوده است؛ ثقه بوده است؛ می شود ازش حدیث نقل کرد؛ امامی بوده است؛ از دشمنان اهل بیت انتقام گرفته است که قطعاً کار خوبی بوده؛ حکومت عادلانه ای تشکیل داده است؛ اهل بیت را قبول داشته؛ کذّاب نبوده؛ کیسانی نبوده و ... . در واقع همه ی این صحبت ها، تنزیه مختار است از انواع و اقسام تهمت های ناروایی که به او زده شده و ریشه شان هم کینه ی بنی امیّه و بنی زبیر از او بوده است. اینها مهر تأیید به همه ی «رفتار»های مختار در همه ی زمانها و مکانها نیست؛ پاسخ به آن تهمت هاست. اما اینکه چرا هیچ کس به تسلیم شدن مختار معترض نشده است و به آن صورت مانوری روی این قسمت داده نشده –که این معترض نشدن و مانور داده نشدن، از نظر شما دلیل بر اشتباه نبودن عمل مختار دانسته شده-، دلایل مختلفی می تواند داشته باشد؛ یکی اش همین که وقتی این آدم اینهمه از هزاران طرف مورد هجمه بوده است، چه دلیلی داشته که مثلاً وقتی علما -در طول تاریخ- می خواسته اند از بی بصیرتی ها سخن بگویند و از کسانی که امام را تنها گذاشتند، عدل بیایند و دست روی این آدمی بگذارند که از هزار طرف مورد هجمه است؛ و حال آنکه این آدم، آدم بدی نبوده؛ بلکه از دشمنان اهل بیت انتقام هم گرفته؛ و تازه در شرایطی که او کارهای خوبی داشته می کرده، امام سجاد هم باید تقیّه می کرده و نمی توانسته از او حمایت کند؛ و همه ی اینها این آدم را در تاریخ در موضع مظلومیت قرار داده است. خب اینهمه آدم بی بصیرت؛ چرا بیاییم دست روی مختار بگذاریم؟! می بینید؟ دلیلی نداشته که کسی در این فضا که این حرف و حدیث ها درباره ی مختار است، بیاید و باز مختار را –حالا از یک موضع دیگر- بکوبد.
اما ما چرا این حرف را می زنیم؟ چون یک سریالی ساخته شده که از آن طرف افتاده و مختار را به عنوان الگوی بصیرت به مردم معرفی می کند؛ و صدا و سیمای ما در ایام پخش این سریال، هر هفته می رود مصاحبه می گیرد از مردم که شما در این قسمت چه بصیرتی دریافت کردید! الآن موضوع عوض شده؛ ما الآن در شرایطی هستیم که هیچ کدام از این علمایی که شما نام بردید، در طول تاریخ، در این شرایط نبوده اند. (که چه بسا اگر بودند، می آمدند و همین حرف ما را می زدند!)
حرف خودم را باز هم تکرار می کنم: «مختار آدم خوبی بوده؛ اما الگوی بصیرت نبوده».
- اما در مورد اصل حرف که لحظه ی تسلیم شدن مختار است:
اولاً این عبارت که فرموده اید: « ...واگرمی جنگیدقطعاکشته می شدوبازهم به کاروان سیدالشهداسلام الله علیه نمیرسید.» در شأن شما نیست. شما مسلم و هانی را که به کربلا نرسیدند، جزء شهدای کربلا نمی دانید؟! آنها به کاروان سیدالشهدا نرسیدند؟! بعید است این حرفها از شما؛ در تنظیم عبارتهایتان بیشتر دقت کنید.
اما ببینید، اینکه تسلیم شدن مختار بعد از رسیدن خبر شهادت مسلم باشد، خیلی معلوم نیست. در همین کتاب ماهیت قیام مختار در این زمینه یک تناقض وجود دارد. من از همه ی خوانندگان این بحث می خواهم که ابتدا صفحات 241 تا 247 این کتاب را بخوانند، بعد ادامه ی کلام مرا بخوانند.
اولا اینکه وسط ماجرا، آمده مطلبی را از تاریخ طبری (که شما آن را معتبر نمی دانید) نقل کرده که با قبل و بعد کلام نمی سازد. می دانیم که خروج مسلم در روز سه شنبه هشتم ذی الحجه سال 60 هجری بوده و شهادتش در روز چهارشنبه، نهم همان ماه در روز عرفه (ارشاد مفید، ترجمه ی سیدهاشم رسولی محلاتی، ج 2، ص96). پس قطعاً قیام مسلم یک صبح تا شب بوده (روز هشتم) که شب، بعد از نماز عشاء دیگر کسی پشت سرش نبوده. پس اینکه «مختار و عبدالله بن حارث همراه مسلم در کوفه قیام کردند و پرچمدار بودند؛ مختار پرچمی سبز حمل می کرد و عبدالله پرچمی سرخ و خود وی (مسلم) نیز لباسی سرخ بر تن داشت.» چه معنایی می تواند بدهد؟ مسلم که پیش از روز هشتم، مخفی بوده؛ وقتی هم که قیام کرده، گفتید که مختار در لفقا بوده و بعد از رسیدن خبر شهادت مسلم وارد شهر شده؛ پس کِی پرچمداری کرده؟! این یک تناقض.
بعد، آخر ماجرا، در صفحه ی 247 به نقل از تاریخ طبری و بحارالانوار و کامل ابن اثیر می گوید: «قیام مسلم با خیانت مردم کوفه به شکست انجامید و مسلم علیه السلام در تاریخ هشتم ذی الحجه سال شصتم ه.ق به شهادت رسید و از آن روز مختار به زندان افتاد...» اینجا می گوید مختار از روز هشتم به زندان افتاده؛ اگر فرض کنیم منظورش همان شبی است که در روزش مسلم شهید شده و در هنگام غروبش مختار به شهر رسیده، باز هم نمی سازد؛ چون پیشتر گفته مختار لااقل یک شب را زیر پرچم عمرو بن حریث گذرانده.
اما اصلاً فرض کنیم که مختار بعد از رسیدن خبر شهادت مسلم تسلیم شده باشد. می خواهم عرض کنم اصلاً معنا نمی دهد که کسی مثل مختار، تسلیم بشود و امید جان سالم به در بردن داشته باشد، چه برسد به رسیدن به کاروان امام حسین. در زمانی که مسلم تازه وارد کوفه شده بود، در منزل مختار سکونت کرده بود و در آنجا بود که مردم گروه گروه می آمدند و نامه ی امام را می شنیدند و گریه می کردند و بیعت می کردند؛ و کمترین رقم بیعت کنندگان 12هزار نفر است. (صفحه ی 122 کتاب پس از پنجاه سال؛ و صفحات 53 تا 55 کتاب ارشاد مفید، جلد دوم، ترجمه ی رسولی محلاتی) بنابراین مختار کاملاً تابلو بوده! حالا چگونه مختارِ «کیّس» در شرایطی که کوفه کاملاً رنگ عوض کرده، می توانسته امید داشته باشد که ابن زیاد از این ماجرا بی اطلاع باشد؟! اگر فرض کنیم -به دلایلی- می دانسته که شفاعت عمرو بن حریث رد خور ندارد و قطعاً زنده خواهد ماند و برای نامه نگاری به عبدالله بن عمر هم از همان موقع برنامه داشته است، باز هم نمی توانسته روی این حساب کند که به کاروان امام حسین خواهد رسید! تا نامه ی او از کوفه تا مکه برود و بعد نامه ی عبدالله از مکه تا دمشق برود و بعد نامه ی یزید از دمشق به کوفه برگردد، قطعاً همه چیز تمام می شده است. مختار نمی توانسته با این حساب که به کاروان امام خواهد رسید تسلیم شده باشد.
- اما در مورد مطلب پایانی: در اینکه مختار ایمان قوی ای داشته کسی تشکیک نکرد؛ اینکه کار او (انتقام از دشمنان اهل بیت) هم کار خوبی بوده و اینکه کسانی هم قبلاً به او بشارت داده اند که چنین کاری به دست او انجام خواهد شد، مشکلی را از بحث ما حل نمی کند. اما اینکه بخواهید بگویید مختار تسلیم شد تا بعداً مأموریت بزرگ خودش را که انتقام گرفتن باشد انجام دهد، دیگر اوج حماقت است؛ آدم تسلیم بشود تا امام حسین در زمان حیات او کشته بشود تا بعداً انتقامش را بگیرد! خوبه والله!
در پایان از خدای متعال عاجزانه طلب می کنم ساحت «معارف حقّه» ی خودش را از دفاع های اینچنینی حضرتعالی در امان بدارد.
این وبلاگ روزگاری مال برو بچه های دوره 19 دبیرستان علوم ومعارف اسلامی شهید مطهری (ره) بود!