الآن مدتها از تمام شدن سریال مختار می گذرد. حتی از تجلیل از عوامل این سریال هم فکر کنم یکی دو هفته ای می گذرد. از آن "لحظه" ای که مختار باید تصمیم به همراهی با مسلم (یعنی همان همراهی با امام حسین علیه السلام) می گرفت و نگرفت، که خیلی می گذرد!

 

اما به هر حال اربعین دارد می رسد و دوستان هم همه کربلا هستند. ما هم که کلا عقب مانده هستیم. 

داشتم برای خودم چرخ می زدم که مطلب کولاک استادمان آقای جوادی یگانه برای چندمین بار من را وادار به خواندن خود کرد. بد نیست شما هم بخوانیدش. (حالا شما هم اگر قبلاً خوانده اید، دوباره می خوانید. چه بسا شما کمی دیرتر هم بخوانید اصلاً. چه اشکال دارد؟ دیر که شده؛ حالا یه وجب یا صد وجبش چه توفیر می کند؟)

عنوان مطلب این است (یا بهتر بگویم: این بود): مختار عبرت بود نه آرمان!


مختار عبرت بود نه آرمان
نقدي بر نمايش عبث رسانه اي مختار
محمدرضا جوادی یگانه

تواريخ معتبر حادثه عاشورا (تاريخ يعقوبي، تاريخ طبري، انساب الاشراف، الفتوح، ارشاد؛ به نقل از دانشنامه امام حسين، و طرح و تحقيق فيلمنامه امام حسين علیه السلام) در بيان سکوت و تسليم مختار مي نويسند: مختار در هنگام قيام مسلم در لفقا -زمين کشاوزي مختار- بود و بعد از شنيدن خبر قيام، خود را با سرعت به کوفه رساند. چون نتوانست در مقابل نگهبانان شهر مقاومت کند، عقب کشيد و به نمايندگان قبايل گفت که ورود شما به کوفه صلاح نيست، برگرديد... . خود تنها به منزل رفت، لباس جنگ از تن بيرون کرد و با لباس عادي به سوي دارالاماره رفت. در ميدان دارالاماره چادر سرخ رنگ عمرو بن حريث بود که پرچمي بالاي آن در اهتزاز بود و مي گفتند: «امير دستور داده هر کسي امروز زير اين چادر وارد شود، در امان است»... مختار همراه عبدالرحمن و زائده به چادر عمرو بن حريث رفت و با شفاعت عمرو فرداي روز شهادت مسلم، به بار عام ابن زياد رفت. ابن زياد که کساني را براي دستگيري مختار فرستاده بود، با ديدن او برآشفت و فرياد زد: «تو هماني که براي پسر عقيل به جمع آوري نيرو پرداختي؟» مختار پاسخ داد: «چنين نکردم. من ديشب را هم در زير پرچم عمرو پناه داشتم و شب را تا صبح نزد او گذراندم. (لم أفعل، و لکنّي أقبلتُ و نزلتُ تحتَ رايةِ عمرو بن حريث، و بِتُّ معه و أصبحتُ)» (تاريخ الطبري، ج 5، ص 596) ... ابن زياد با چوب دستي خود به صورت مختار زد که بر اثر آن پلک وي وارونه شد و خون از صورتش جاري شد. عمرو که قول داده بود تا مختار را شفاعت کند، از جايش برخاست و شهادت داد که او راست مي گويد و ديشب (شب بعد از شهادت مسلم) در پناه ما بود. ابن زياد گفت: اگر شهادت عمرو و شفاعت او نبود، گردنت را مي زدم... و دستور داد او را به زندان ببرند. مختار تا پس از شهادت امام حسين (ع) در زندان بود. آنگاه مختار از زائده بن قدامه خواست تا نزد شوهر خواهرش، عبدالله بن عمر برود و از او بخواهد نامه اي براي يزيد بنويسد تا او را آزاد کند. ابن عمر نيز براي برادر همسرش، مختار وساطت کرد و وي از زندان آزاد شد. (همزمان با آزادي مختار، ميثم تمار به دار کشيده شد).
اين مطلب در کتاب «شمشير سرخ، ايده سبز: بررسي شخصيت و انقلاب خونين مختار ثقفي» (نوشته نعمت الله صادقي و سيد محمد حضرت موسوي) که در سال 1382 توسط مرکز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما منتشر شده (و احتمالا يکي از متون اصلي تحقيقي نگارش فيلمنامه مختار بوده است) نيز آمده است و چندان اختلافي در آن نيست.
***
تمام داستان مختار ثقفي، در قسمت پخش شده هفته گذشته (با زنداني شدن مختار، که شرح تاريخي آن در بالا آمد) تمام شد. مختار آنگاه که بايد سخن مي گفت و قيام مي کرد (که قطعا شهيد مي شد)، نگفت و نکرد. و پس از آنکه امام -جلوي چشم کوفيان و با مشارکت ناخواسته آنان- کشته شد، ديگر خون تمام عالم را هم که بريزي، توفيري ندارد، و اين است که منتقم خون حسين، مهدي است نه مختار، و مختار فقط کشنده قاتلان آن حضرت است. کما اينکه شيعه پس از حسين، چهارده قرن است که به خود تشر مي زند:
بي درد مردم، ما خدا، بيدرد مردم
نامرد مردم، ما خدا، نامرد مردم
از پا حسين افتاد و ما بر پاي بوديم
زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم
از دست ما بر ريگ صحرا نطع کردند
دست علمدار خدا را قطع کردند
نوباوگان مصطفي را سر بريدند
مرغان بستان خدا را سر بريدند
در برگ ريز باغ زهرا برگ کرديم
زنجير خاييديم و صبر مرگ کرديم
چون بيوگان ننگ سلامت ماند بر ما
تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما
در جمعي که اين قسمت سريال مختار را مي ديديم، يکي دو جوان هيئتي بودند که حق را به مختار دادند، و اينکه مختار عمل درستي داشت که سکوت کرد و تسليم شد تا در آينده کينه را بپراکند. اين نوع استدلال مختار و رفتار وي، در زماني است که حسين خود به خيمه زهير بن قين مي رود و دعوت مي کند عبيدالله بن حر جعفي را که با ما بيا. و وقتي عبيدالله بجاي جانش، اسبش را تقديم مي کند، حسين (جان عالمي به فدايش) مي گويد که ما خواستار خون توايم، نه اسب و اموالت. مختار نفهميد (يا نخواست که بفهمد) که آنچه اسلام را زنده نگاه مي دارد خون شهداي کربلاست (نه کينه و انتقام)، و خون است که تا ابد جاري است.
مختار به اميد انتقام گيري بعدي، يا به هر دليل ديگري (از جمله قدرت طلبي)، در لحظه اي که بايد مي ايستاد، تسليم شد. و اين همان تفاوت «لحظه» مختار و «لحظه» هاني است. مختار سکوت کرد و سريال در مقابل سکوت او هيچ موضعي نگرفت و اين باعث مي شود که مخاطب حق را به مختار بدهد، يا لااقل او را سرزنش نکند، و از او و سکوت او بيزار نشود (و اين امر به معناي شکست سريال است).
در حاليکه در حادثه کربلا، هر کس با حسين (ع) نبود، رستگار نشد. اين مطلب حتي با احتياط در باره شخصيتي چون محمد بن حنفيه و عبدالله ابن عباس هم صادق است. از حمزه بن حمران نقل شده که در محضر امام صادق (ع)، درباره قيام امام حسين (ع) و عدم همراهي محمد بن حنفيه سخن گفتيم. امام صادق (ع) فرمود: «يا حمزه، اني ساخبرک بحديث لاتسال عنه بعد مجلسک هذا. ان الحسين (ع) لما فصل متوجها، دعا بقرطاس و کتب: «بسم الله الرحمن الرحيم. من الحسين بن علي بن ابي طالب الي بني هاشم، اما بعد، فان من لحق بي منکم استشهد، و من تخلف لم يبلغ مبلغ الفتح والسلام»». (اي حمزه. من تو را از حديثي آگاه خواهم کرد که بعد از اين جلسه، ديگراز آن پرسش نکني. حسين (ع) وقتي عازم حرکت شد، کاغذي خواست و در آن نوشت :بسم الله الرحمن الرحيم. از حسين بن علي بن ابي طالب به بني هاشم، اما بعد، هر کس از شماها به من ملحق شود به شهادت مي رسد ، و هر کس بازماند به جايگاه فتح و پيروزي نخواهد رسيد. والسلام.)
عظمت حادثه کربلا و هنر اباعبدالله علیه السلام در آن است که آنچنان حادثه را دو قطبي کرد که هيچ کس در ميانه نماند، يا بر حق بود يا بر باطل. و مختار در صف حق نبود. و سريال نتوانست که اين ترديد را نشان دهد، ترديدي که منجر به سقوط شد.
و سريال شايد نشان از ناخودآگاه شيعه دارد که همواره پرهيز مي کند از پرداختن به سکوت کوفيان، و دستي که در خون اباعبدالله داشتند. و اينهمه تاکيد بر شهدا و نپرداختن به مردود شدگان شيعي (چون سليمان ابن صرد و مختار) شايد گريز از اين واقعيت باشد که ما بيشتر شبيه کوفيانيم، تا اصحاب امام حسين. و همه قوت اين سريال مي توانست در اين باشد که نشان دهد «وقتي که در لحظه تصميم نمي گيري، هر چه هم که بعد از آن شمشير بزني و جانفشاني کني، ديگر دير شده است». و مختار قهرماني است که دير رسيده است و آنکه دير مي رسد، شجاعت او به هيچ کار نمي آيد و همه عالم نيز خونبهاي خون مقدس حسين نيست.
نمايش تاريخ در تلويزيون به چه دردي مي خورد، اگر نشود هسته مرکزي عاشورا را نشان داد. هسته مرکزي قيام کربلا، شخصيت حسين (ع) است که تلويزيون نمي تواند به آن بپردازد. و جلوه ديگر آن، خباثت امويان است و سکوت کوفيان. و وقتي سريال به سرعت از لحظه لغزش مختار مي گذرد، يعني که تلويزيون نيز به فرار مختار از اين لحظه، کمک مي کند و لابد بعدا سعي دارد تا بر انتقام گيري مختار از قاتلان حسين پس از عاشورا تاکيد کند و از اين طريق از مختار يک قهرمان بسازد، و اين گريز ديگري است از اصل ماجرا. تمام زندگي مختار همان لحظه اي بود که در مقابل ابن زياد سکوت کرد و جان خود را خريد. مانند ديگراني که مي توانستند در حادثه کربلا حضور داشته باشند ولي لغزيدند و همه عمر پشيماني آن لحظه را داشتند.
اين «لحظه»ی مختار بايد به صد هزار زبان بيان مي شد، تا شرمساري بعدي او درست در بيايد (يا بيزاري از سکوت مختار و همراهي اش با ابن زياد و عبدالله ابن عمر) و کم وزن بودن انتقام گيري اش در مقايسه با پا پس کشيدنش از همراهي با امام حسين (ع). اما اين لحظه در سريال در نيامده است. يعني به سرعت گذر کرد و حتي کسي (مثلا کيان، قهرمان ايراني)، به عنوان وجدان جمع و سريال، مختار را سرزنش نکرد و مختار خود دچار ترديد نشد، بلکه با استواري سخن گفت و نظري داد که بر ابهام ها افزود، تا ما نتوانيم با قاطعيت مختار را سرزنش کنيم. و اين نقص در بنيان سريالي است که بناست چند ده قسمت ديگر از مختار را نشان دهد که انتقام خون حسين (ع) را با کشتار قاتلان آن حضرت مي گيرد. ولي در انديشه شيعي، اين همه تلاش به يکي از آن سي سرباز حسين نمي رسد که شب عاشورا از لشگر کوفه به لشگر حسين آمدند.
***
وقتي نمي توان دغدغه هاي يک شخصيت را نشان داد و وقتي که نتيجه سريال بجاي عبرت، مي شود قهرمان سازي، چه سود از اينهمه نمايش و هزينه.
آنهم در زماني که بزرگترين حماسه جمعي ايرانيان (آيين عاشورا)، سالانه با موفقيت، و بدون هر گونه دخالت حکومت برگزار مي شود. و تقلاي رسانه و حکومت براي همپايي با اين حماسه جمعي پيشاپيش محکوم به شکست است. نگاه کنيد به اين روزها که اندک اندک خيمه هاي عزا برپا مي شود، و هيچ هيئتي نيست که شب اول محرم، سخنران نداشته باشد يا در مداح يا در سيستم پذيرايي و مداحي و صوتي آن نقصي باشد، و مقايسه کنيد با نحوه ساخت سريال هاي مناسبتي سيما، که هنوز هم لحظه آخر مي رسد.
و اصولاً چه نيازي است به ساخت سريال در باره مختار. اينهمه موضوع هست که در باره آن هيچ نمي دانيم، سلمان هست و تاريخ قرون اوليه هست و تاريخ شکست هاي دو سده اخير و پيروزي درخشان امام خميني و... و رسانه دست روي چيزي گذاشته که هيچ نمي تواند بگويد، جز برخي اطلاعات اضافي که تأثيري در اصل ماجرا ندارند. چون اصل ماجرا تلويزيوني نيست. و حتي مداحان برجسته نيز «فاش» روضه نمي خوانند.
و باز هم آفرين به فهم سنت مذهبي ايران که هرگز مختار را برجسته نکرده و او را در صف اصحاب و اهل بيت حسين قرار نداده است.
مقاتل از مرگ معاويه آغاز مي شود و با بازگشت اسرا به کوفه تمام مي شود. در اين مقاتل، تنها کساني در حماسه عاشورا نقش دارند، که در «اين فاصله» سخن گفته اند و جنگيده اند، و اين شامل کساني هم هست که پس از عاشورا به شهادت رسيده اند، مانند عبدالله بن عفيف ازدي، و فرستاده قيصر روم در دربار يزيد. و اينهاست که شيعه سالانه از آنها ياد مي کند. و اصل حرکت مختار براي «بعد» از اين دوره است، و دوره مختار فقط بخشي از «تاريخ» است، نه «حماسه عاشورا» و چقدر ميان اين دو تفاوت زياد است. و چه اهميتي دارد تاريخ، وقتي که شيعه، حماسه عاشورا را به زيبايي مي کند. مختار شهيد نيست، کشته شده است.
مختار پس از اين قسمت تمام شده است. به دنبال اتفاق تازه اي در زندگي مختار نگرديد. از او عبرت بگيريد، او يک قهرمان نيست. مي توانست «شهيد» باشد، ولي در لحظه، پا پس کشيد و ترسيد.