((جمعه آخر الزمان است))


((از ترس آخر الزمان در روسیه وچین چراغ قوه ضد آب کمیاب شد))
این که جمعه قرار آخر الزمان باشه حرف امروز و دیروز نیست.به گذشته های دور بر میگرده.با خیلی ها که صحبت می کنی تقریبا یه حرف مشترک دارن که قطعا جمعه یه اتفاقی میوفته.تو روسیه وچین چراغ قوه تموم شده تو بازار نیست.خلاصه اونهایی که به این امر اعتقاد دارن خودشون آماده کردند.
همه اینها برای یه حرف واهی و پوچه.............تقویم مایا
مسئاله اینجاست که آیا ما هم اینقدر توانسته ایم ظهور حضرت مهدی(عج)را باور پذیر کنیم.اصلا ته دلمان ایمان داریم که او می آید.چراغ قوه های علم وعمل خود را برای ظهورش آماده کرده ایم.اگر ایمان به موضوع ظهور وآمادگی برای آن به میزان آخر الزمان2012بود شاید الان....
جمعه هم می آید ومی گذرد ودنیا باید منتظر مصلح کل بشود نه آخر الزمان هالییوودی.
بالاخره یه روز تو تقویم شیعه با رنگ قرمزمی نویسند :

تعطیل رسمی سالگرد ظهور منتقم خون حسین(ع) حضرت مهدی(ع)

پناهیان یا جعفریان؟! مسئله این است؟!

سخنرانی شب عاشورای آقای پناهیان در بیت، و موضع گیری آقای رسول جعفریان علیه آن صحبتها، بحثهایی را در فضای مجازی به وجود آورد که به نظر من به شدّت مایه ی تأسّف است.
مشکل کجاست؟ چرا حرفهای هم را نمی فهمیم؟! چرا باید چنین شکافهای عمیقی بین نیروهای این انقلاب بوجود بیاید، فقط و فقط سرِ اینکه زبان هم را نمی فهمیم؟ نمی دانیم چه جوری باید انتقاد کنیم؟ نمی دانیم چه جوری باید انتقاد را گوش کنیم؟
«انتقاد» که قاعدتاً باید باعث رشد ما بشود، و مبنای شکوفایی ما باشد، همیشه مایه ی دردسر می شود. چرا؟

می خواهم فهم خودم را از این ماجرا، بیان کنم. مطلبم را در سه بخش می نویسم:


۱. آنچه پناهیان گفت


 

۲. آنچه جعفریان می گوید

۳. آنچه دیگران گفتند

 ... (به ادامه مطلب رجوع کنید؛ نتیجه گیری من از این بخش این جمله است:)

بالاخره ما نفهمیدیم این آقای جعفریان طرفدار یا نون خور کیست؟

اما این را می فهمیم که اخلاق در بین کسانی که ادعای حزب اللهی بودن دارند، به شدّت مهجور است!

 

و جمع بندی:

به هر حال، سلیقه ها مختلف است؛ بعضی ها پناهیان را می پسندند و بعضی ها جعفریان را. اما من به شخصه هر دو را می پسندم! و البته نسبت به هر دو هم نقد دارم!

ادامه نوشته

گمنام عاشورا


نام:زینب صغری
کنیه:ام کلثوم
جد مادری:حضرت محمد بن عبدالله(ص)
جد پدری:مومن قریش.حضرت ابوطالب
جده ی مادری:ام المومنین حضرت خدیجه بنت خویلد(س)
جده ی پدری:فاطمه بنت الاسد
پدر:امیر المومنین علی ابن ابیطالب(ع)
مادر:حضرت ام ابیها فاطمة الزهرا(س)
برادران:امام حسن(ع)وامام حسین(ع)وحضرت محسن(ع)
خواهران:حضرت زینب کبری(س)سکینة بنت علی علیهما السلام
همسر:عون ابن جعفربن ابیطالب(ع)
ولادت:سال ششم هجری
رحلت:29جمادی الاخر سال61ه.ق
فرزند:دختری به نام نبتة
مدفن:مدینه منوره قبرستان بقیع وبه نقلی سوریه قبرستان باب الصغیر
القاب:نائبة الزهرا.شریکة الحسین سیدالشهدا.کعبة الرزیا.عاقلة.کاملة.العصمة الصغری.ناموس الکبری...
امام حسین(ع) خطاب به حضرت ام کلثوم(س) در روز عاشورا:
یا ام کلثوم!خذیه وردیه لا تبقی الارض خالیة من نسل آل محمد.
ای ام کلثوم!اورا (حضرت سجاد)بگیر و برگردان تا روی زمین از نسل آل محمد(ص)خالی نماند.
منابع:خوارزمی مقتل الحسین(ع).کاشف الغطا. مجالس الحسینیة.

ای زینت دوش نبی...

و روى العبَّاسُ بنُ بَكَّارٍ قال حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ الْهُذَلِيُّ عَنْ عِكْرِمَةَ عَن ابن عبَّاس قال:

لَمَّا كان يومٌ مِن أَيَّامِ صِفِّينَ دَعَا عَلِيٌّ علیه السلام ابْنَهُ مُحَمَّداً، فقال شُدَّ على المَيمَنَةِ؛ فَحَمَلَ مَعَ أصحَابه فكَشَفَ مَيْمَنَةَ عسكرِ معاويةَ ثُمَّ رَجَعَ و قد جُرِحَ؛ فقال لَهُ الْعَطَشَ فقام إليه علیه السلام فَسَقَاهُ جُرعَةً مِنْ مَاءٍ ثُمَّ صَبَّ المَاءَ بَيْنَ دِرعِهِ وَ جِلدِهِ - فَرَأَيْتُ عَلَقَ الدَّمِ يَخْرُجُ مِنْ حَلَقِ الدِّرْعِ-؛ ثُمَّ أمْهَلَهُ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ شُدَّ فِي الْمَيْسَرَةِ فَحَمَلَ مع أَصحابِهِ على مَيسَرَةِ معاويةَ فَكَشَفَهُم ثُمَّ رَجَعَ وَ بِهِ جِرَاحَةٌ وَ هُوَ يَقُولُ: "الْمَاءَ الْمَاءَ" فقام إِليه ففَعَلَ مِثلَ الْأَوَّلِ؛ ثُمَّ قَالَ شُدَّ فِي الْقَلْبِ فَكَشَفَهُم؛ ثمَّ رَجَعَ و قد أثقَلَتْهُ الجِراحَاتُ و هو يَبكِي فقام إِليهِ فَقَبَّلَ مَا بَيْنَ عَيْنَيْهِ وَ قَالَ فِدَاكَ أَبُوكَ لقد سَرَرْتَنِي وَ اللَّهِ يَا بُنَيَّ فَمَا يُبكِيكَ أَ فَرَحٌ أَمْ جَزَعٌ؟

فقال كَيْف لَا أَبْكِي وَ قَدْ عَرَضتَني لِلْمَوْتِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَسَلَّمَنِيَ اللَّهُ تعالى وَ كُلَّمَا رَجَعْتُ إِلَيْكَ لِتُمهِلَنِي فَمَا أمْهَلتَنِي وَ هَذَانِ أَخَوَایَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ مَا تَأمُرُهُمَا بشَيْء!

 

فَقَبَّلَ علیه السلام رأسَه و قال يَا بُنَيَّ أَنْتَ ابْنِي وَ هَذَانِ ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَ فَلَا أَصْوَنُهُمَا؟ قال بَلَى يا أباهْ جَعَلَنِي اللَّهُ فِدَاك وَ فِدَاهما.

(بحار الأنوار ط - بيروت، ج ‏45، صص 348-۳۴۹)

 

این روایت در مقاله ی خانم فاطمه مؤمن پور با عنوان "نقش محمد حنفیه در صدر اسلام (۲)"، اینگونه ترجمه شده است:

علامه مجلسی روایت می کند:
«ابن عباس گوید: در یکی از روزهای جنگ صفین، امام علی(ع) فرزندش محمد بن حنفیه را فرمان داد که به میمنه لشکر معاویه حمله کند. او و افراد تحت فرمانش جانانه حمله کردند و آنان را درهم شکستند. محمد در حالی‌که مجروح شده بود، بازگشت و نزد پدر آمد و درخواست آب کرد. حضرت مقداری آب به او داد و مقداری نیز بر سر و صورت و زره او پاشید.
ابن عباس می گوید: من دیدم خون از حلقه‌های زره محمد جاری بود. پس از ساعتی استراحت، امام دوباره فرمان حمله به میسره معاویه را به او داد. او نیز با افرادش به دشمن حمله کرد و آنها را شکست داد و در حالی‌که شدیداً تشنه و مجروح گردیده بود، بازگشت. ولی بعد از کمی استراحت، حضرت برای بار سوم فرمان حمله را صادر کرد و این بار محمد به قلب دشمن حمله کرد و آنان را شکست داد و با ناراحتی و جراحات زیاد به لشکرگاه بازگشت. امام به استقبال فرزندش رفت و او را در آغوش گرفت و بین دو ابروی او را بوسید و فرمود:
فداک أبوک لقد سررتنی و الله یا بنیّ ؛ پدرت به فدایت باد! پسرم، امروز دلم را شاد کردی. چرا ناراحت و غمگینی؟
محمد عرض کرد: سه بار مرا به صحنۀ نبرد فرستادی، لیکن خدا مرا حفظ کرد؛ اما چگونه دو برادرم حسن و حسین را این طور به میدان نمی فرستی؟

امام مجدداً او را بوسید و فرمود:
«یا بنیّ انت ابنی و هذان ابنا رسول الله. أفلا أصونهما؛
عزیزم! تو فرزند منی و آن دو فرزندان رسول خدایند. آیا نباید در حفظ آنان کوشا باشم؟»
محمد عرض کرد: آری، پدر! خداوند مرا فدای شما و دو برادرم گرداند.

(به نقل از: http://www.ensani.ir/fa/content/58745/default.aspx)