ادامه ی بحث مختار
مشکل این است که شما فهم خودتان از کلام معصوم را مساوی با کلام معصوم قلمداد می کنید و این خیلی خطرناک است. (آن هم فهمی که با حدّاکثرِ رعایت ادب و احترام می توانم بگویم: حدّاقل این است که فهم کج و معوجی است. –اگر چیزهای دیگر نگویم!-)
همه ی دعوا سرِ این است که من میگویم از روایتی که شما به آن استناد می کنید، این چیزها در نمی آید. بعد شما می گویید من کلام معصوم را نادیده می گیرم؟! این شما بودید که کلام معصوم را نادیده گرفتید و با گفتن اینکه «این حدیث از احادیث صعب و مشکله است»، از آن گذشتید.
2. من به یک حدیث استناد کردم و شما هم به یک حدیث.
استناد من به این حدیث بود:
«حمزة بن حمران از امام صادق درباره ی محمد بن حنفیه پرسید – همان محمد بن حنفیه ای که حسین علیه السلام شخصاً او را از همراهی با کاروان معاف کرده بود- و امام صادق جواب داد: يا حمزه! إنّي سأخبرک بحديث لاتسال عنه بعد مجلسک هذا. ان الحسين (ع) لما فصل متوجها، دعا بقرطاس و کتب: "بسم الله الرحمن الرحيم. من الحسين بن علي بن ابي طالب الي بني هاشم، اما بعد، فان من لحق بي منکم استشهد، و من تخلف لم يبلغ مبلغ الفتح والسلام." اي حمزه. من تو را از حديثي آگاه خواهم کرد که بعد از اين جلسه، ديگراز آن پرسش نکني. حسين علیه السلام وقتي عازم حرکت شد، کاغذي خواست و در آن نوشت: "بسم الله الرحمن الرحيم. از حسين بن علي بن ابي طالب به بني هاشم، اما بعد، هر کس از شماها به من ملحق شود به شهادت مي رسد، و هر کس بازماند به جايگاه فتح و پيروزي نخواهد رسيد. والسلام." »
برداشت من از این حدیث این بود که:
وقتی حتّی محمّد بن حنفیه (که خود مختار هم قبول دارد که مقام محمد بن حنفیه از او بالاتر است و اجازه ی تشکیل حکومتش را از او می گیرد.) به جایگاه واقعی فتح و پیروزی نرسیده است، مختار هم قطعاً نرسیده.
یعنی به طور کلّی، از این حدیث برداشت می شود که هر کس با اراده ی خودش از همراهی حسین علیه السلام باز مانده، از جایگاه واقعی فتح جا مانده است و لااقلش این است که اشتباه کرده.
خب حالا چه عاملی باعث شده مختار به کربلا نرسد؟ تسلیم شدنش. پس لااقل این است که این تصمیم، اشتباه بوده است.
استناد شما به این حدیث بود که:
امیرالمؤمنین علیه السلام، وقتی مختار بچه بوده، او را «کیّس» خطاب کرده. شما فرمودید: «جناب مختارعلیه الرحمه هیچ وقت جناب مسلم علیه السلام راتنهانگذاشت،بلکه اگرمی بینیدکه این گونه رفتارکرد،به دلیل مقام کیس بودن اوست که حضرت امیرسلام الله علیه به اوالقافرموده بود.(فتامل فیه جیدا)»
و شما معتقدید که استنادتان به این حدیث، و برداشت خاصّتان از آن، یک نوع «کشف و شهود» نیست. بلکه یک «برهان» است! که من چون مقدّمات این برهان را نمی توانم تصوّر کنم، از فهم آن عاجزم.
تمام تلاش خود را کردم که مقدّمات برهانِ شما را تصوّر کنم و بتوانم برهانِ مورد نظر شما را حدس بزنم. به این پاراگراف زیر رسیدم:
امیرالمؤمنین مختار را «کیّس» خطاب کرده اند، و اهل بیت علیهم السلام به هر آدم زیرکی «کیّس» نمی گویند، بلکه هر جایی که این لغت را استفاده کرده اند، بدون استثناء، منظورشان زیرکی بوده که برای آخرت، زیرک است. پس مختار یک «کیّسِ برای آخرت» بوده است و تصمیم یک «کیّسِ برای آخرت» مبنی بر تسلیم شدن در یک لحظه ی خاص، نمی تواند اشتباه بوده باشد.
«برهان» شما لابد باید چنین چیزی باشد. که ناگفته معلوم است چقدر «برهان» است!
اولا: واقعاً آیا با آن حدیث «إنّما الکیّس کیّس الآخرة» واژه ی «کیّس» تبدیل به حقیقت شرعیه شده؟ و برای فهم آن دیگر نباید به طریق معمول (که مراجعه به فهم مردم آن زمان از این واژه است و در فرهنگ های لغت بازتاب می یابد) عمل کرد؟! یا اینکه این حدیث می خواهد بگوید «کیّسِ واقعی کیّسی است که برای آخرت زرنگی کند».
اگر یک کم قبل ترِ این حدیث را هم بخوانید، می بینید که معصوم علیه السلام وجود «کیّس»ی را که برای دنیا کیّس است، تأیید نموده و بعد گفته: اما کیّس واقعی، کیّسی است که برای آخرت زرنگ باشد:
«إِنَّ الرَّجُلَ قَدْ يَكُونُ كَيِّساً فِي الدُّنْيَا فَيُقَالُ مَا أَكْيَسَ فُلَاناً وَ إِنَّمَا الْكَيِّسُ كَيِّسُ الْآخِرَةِ.» ترجمه من از این حدیث این است: «آدمی گاهی می شود که در دنیا زیرک است و گفته می شود فلانی چقدر زیرک است! در حالیکه زیرک واقعی زیرکی است که برای آخرت زیرک باشد.»
ثانیاً بر فرض که بپذیریم معصومین به کیّسِ دنیا، کیّس نمی گویند و مختار کیّسِ آخرت است. از کجای این در می آید که تصمیم مختار مبنی بر تسلیم شدن نمی تواند اشتباه بوده باشد؟! من نمی فهمم آخه چه دلیلی وجود دارد که یک «کیّس الآخرة» ممکن نباشد در یک لحظه ی مهم اشتباه کند؟
من نمی فهمم با کدام تعریف از «برهان» می شود این مطلب را «برهانی» دانست. فقط یک چیز را می دانم و آن این است که:
گر از بسیط زمین عقل منعدم گردد
به خود گمان نبرد هیچکس که نادانم
... و دیگر هیچ!
3. بیان فرمودید: « باتوجه به روایات، فعل مورد بحث، قابل دفاع است.» کدام روایتِ مورد استناد حضرتعالی در مورد تسلیم شدن مختار صحبت کرده بودند که شما چنین برداشتی از آنها کردید؟ غیر از این است که همه ی اینها را دارید از همان «یا کیّس!» در می آورید؟ چرا اینقدر راحت حرف خودتان را به معصومین نسبت می دهید؟! بعد هم می گویید: «بی محابا نسبت به روایات سخن نگویید». من نسبت به روایات بی محابا سخن نگفته ام؛ نسبت به «براهین» شما(!) بی محابا سخن گفته ام.
4. در مورد اختلافی که بین من و آقای جوادی یگانه پیدا کرده اید باید بگویم:
بله؛ من فکر می کنم اینکه قاطع بگوییم «مختار شهید نشده و کشته شده است»، حرف بدون دلیلی است. به خصوص با توجه به اینکه مختار در راه تشکیل یک حکومت عادلانه، کشته شده است. اما به هر حال، اگر هم شهید باشد، حرف این است: که در حدّ شهدای کربلا نیست؛ و به جایگاه واقعیِ فتح و پیروزی که شهدای کربلا به آن دست یافتند، دست نیافته است؛ و به هر حال، جزء کسانی است که امام را تنها گذاشتند؛ و در جریان عاشورا باید به عنوان یک عبرت مطرح شود، نه یک الگو و آرمان!
5. شما پیش از این فرموده بودید: «7-درضمن باتتبع درروایات،به این نکته پی می بریم که اوبشارتی ازحضرت مولاسلام الله علیه،مبنی برانتقام ازقتله ی کربلاداشت،که اورابه این کاروامی داشت که درمقابل عمرو چنین کند»حالا می فرمایید: «در خیلی از موارد حساس و سرنوشت ساز با این پیام ها مسیر را انتخاب می کرد وتصمیم می گرفت. نه این که نعوذ بالله منتظر شهادت سیدالشهدا سلام الله علیه بود(که چنین چیزی برداشت کردید) یک موضوع کلی در وهله ای برای او مشخص بود(قبل ازشهادت) وآن هم ظفر بود. آن بشارت انتقام از قتله ی کربلا را با توجه به اتفاقی که افتاده بود بیان کردم والا اصل روایت را که آوردم.»چند نکته:
- فکر می کنم با توجه به جمله ی پیشینتان من حق داشتم که «چنین چیزی را برداشت کنم.»
- منظورتان از «اصلِ روایت» همان روایتِ «یا کیّس» است دیگر؟!
- در این صورت، یکبار دیگر در اینجا دارید اعتراف می کنید که تنها روایت مورد استنادتان همان روایت «یا کیّس» است و آن برهان «بطنی» پشت بندش.
- در این صورت، یکبار دیگر شماره ی 3 را بخوانید: کدام «روایات»؟!!
6. این جمله تان را خودتان می فهمید؟! :«در مورد حضرت مسلم و جناب هانی، دچار اشتباه شدید. اصلا موقعیت این دو بزرگوار با مختارمتفاوت بود. آنها اصلا راه گریزی نداشتند و الا به هر نحوی که می شد خود را به حضرت حسین سلام الله علیه می رساندند. و به ایشان ملحق می شدند. در مورد افراد نمی توان با یک معیار برخورد کرد، بلکه باید با توجه به جایگاه آنها وموقعیتی که در آن واقع هستند مطلبی را بیان کرد.»
شما افاضه فرموده بودید: «اگر مختار می جنگید، کشته می شد و باز هم به کاروان سیدالشهدا نمی رسید.» بنده عرض کردم: «یعنی شما فکر می کنید مسلم و هانی به کاروان سیدالشهدا نرسیدند؟»
واقعاً نمی دانم شما چند درصد حرفهای مرا متوجه می شوید!
7. من یک پاراگراف کامل درباره ی این صحبت کرده بودم که اینکه علمای درجه یک امامیه متعرّض تسلیم شدن مختار نشده اند، می تواند دلایل دیگری داشته باشد (مثل آنها که گفتم) و لزوماً به این معنا نیست که «پس اشکالی متوجه تسلیم شدن مختار نبوده».
بعد شما بدون توجه به آن پاراگراف، دوباره این حرفتان را تکرار کرده اید که علما متعرض نشده اند، پس اشکالی نداشته.
خب من چه باید بگویم؟
8. بحثهای تاریخی در مورد تسلیم شدن مختار را هم که کلّاً بی جواب گذاشته اید.
9. فرموده اید: «بیش از این درحوصله ی این مقام نمی گنجد، شاید اگر حوصله و توفیقی بود، مطالب دیگری هم عرض شد.»عرض می کنم اگر حوصله ندارید، می توانید بحث نکنید. کسی شما را مجبور نکرده. اما وقتی بی حوصله می آیید و این مزخرفات را می نویسید، چندین برابر بحثهای معمولی، وقت بنده را می گیرید. پس یا نیایید، یا با حوصله بیایید. مطمئن هم باشید به غیر از من و جنابعالی، هیچ کس دیگری اصلاً وقتش را برای خواندن این بحث هم تلف نمی کند که بخواهید فکر حوصله ی دیگران را بکنید.
۱۰. اگر موردی هست که در وبلاگ نمی شود گفت، طبیعی است که از زیارت شما خوشحال می شوم.
این وبلاگ روزگاری مال برو بچه های دوره 19 دبیرستان علوم ومعارف اسلامی شهید مطهری (ره) بود!