درباره ی "وُطِئَ الحَسَنان"
ابتدا یک مرور سریع می کنیم بر مهمترین ترجمه های موجود:
ترجمه استاد شیخ حسین انصاریان از این بخش، اینچنین است:
«آنگاه چيزى مرا به وحشت نينداخت جز اينكه مردم همانند يال كفتار بر سرم ريختند، و از هر طرف به من هجوم آورند، به طورى كه دو فرزندم در آن ازدحام كوبيده شدند، و ردايم از دو جانب پاره شد...»
ترجمه دکتر علی شیروانی از این قرار است:
«ناگهان دیدم که مردم مانند یال کفتار بر سرم ریختند، و از هر سو به من روی آوردند. ازدحام مردم چنان بود که حسن و حسینم در فشار جمعیت کوبیده شدند، و ردای من از دو طرف پاره شد...»
ترجمه استاد محمّد دشتی چنین است:
«روز بیعت، فراوانى مردم چون يالهاى پُرپشت كفتار بود، از هر طرف مرا احاطه كردند، تا آنكه نزديك بود حسن و حسين علیهماالسلام لگدمال گردند، و رداى من از دو طرف پاره شد.»
ترجمه استاد مکارم شیرازی نیز بدینگونه است:
«ازدحام فراوانى كه همچون يالهاى كفتار بود مرا به قبول خلافت واداشت، آنان از هر طرف مرا احاطه كردند، چيزى نمانده بود كه دو نور چشمم، دو يادگار پيغمبر، حسن و حسين، زير پا له شوند، آنچنان جمعيت به پهلوهايم فشار آورد كه سخت مرا به رنج انداخت و ردايم از دو جانب پاره شد!»
ترجمه مرحوم استاد طالقانی نیز از این قرار است:
«هنوز خود را نپاييده بودم كه ناگاه انبوه مردم چون يال كفتار به سوى من شتافته، پى در پى از هر سو بر سر من هجوم آوردند، كار ازدحام به آنجا كشيد كه حسنين پايمال شدند و دو طرف جامه ام دريد...»
ترجمه استاد بزرگوار، مرحوم علامه جعفری هم بدین نحو است:
«برای من روزی بس هیجان انگیز بود که انبوه مردم با ازدحامی سخت، به رسم قحط زدگانی که به غذایی برسند، برای سپردن خلافت به دست من، از هر طرف هجوم آوردند. اشتیاق و شور مردم چنان از حد گذشت که دو فرزندم حسن و حسین کوبیده شدند و لباس دو پهلویم از هم شکافت.»
و امّا ترجمه استاد دکتر سیدجعفر شهیدی:
«و ناگهان ديدم مردم از هر سوى روى به من نهادند، و چون يال كفتار پس و پشت هم ايستادند، چندان كه حسنان فشرده گشت و دو پهلويم آزرده؛»
عبارتی که توسّط مرحوم شهیدی مورد مداقّه قرار گرفته و به چالش کشیده شده است، عبارت «حَتّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنانِ، وَ شُقَّ عِطْفاىَ» می باشد.
جناب آقای عبدالهادی مسعودی در کتاب وزین خود، «روش فهم حدیث»، در بخش موانع فهم حدیث و ذیل مسئله «اشتراک لفظی» که یکی از آن موانع است، این عبارت را شاهد مثال آورده و گفته اند:
"بسیاری از مترجمان نهج البلاغه، مقصود از «حسنان» را امام حسن و امام حسین علیهماالسلام دانسته اند که به جهت قاعده تغلیب «حَسَنان» نامیده می شوند. امّا قطب راوندی که از نخستین شارحان نهج البلاغه است، و در پی او ابن ابی الحدید، آن را به معنای دو انگشت پا گرفته اند و استاد شهیدی معنای سومی را پیشنهاد داده و چنین گفته است:

"«حسنان» را عموم، امام مجتبی و سیّدالشّهدا علیهماالسلام گرفته اند؛ امّا با توجّه به معنای فعل مجهول و نیز وضع مجلس امام، بعید به نظر می رسد که مقصود از «حسنان» این دو بزرگوار باشد؛ چه در آن روز، بیش از سی سال از سنّشان می گذشت. در این صورت، چگونه امام میفرماید: «زیر پا له شوند»؟ و به فرض که هجوم مردم فراوان باشد، تنها این دو بزرگوار در کنار امام نبودند؛ چرا آن دو را نام می برد؟ ابن ابی الحدید، به نقل از قطب راوندی، «حِسنان» را به معنی دو انگشت شست پا نوشته است؛ هرچند این تعبیر مناسب به نظر می رسد، امّا از لغویان تا آنجا که جستجو کردم کسی برای «حِسنان» چنین معنایی ننوشته است؛ لیکن همین کلمه را به معنی کنار استخوان بازو ضبط کرده اند (قانون الأدب، تاج العروس، مهذّب الأسماء، فاکهة البستان) و این معنا با کلمه «عِطفای» که آن را دو پهلو معنی کرده ام، مناسب تر است. (نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، ص450 (تعلیقه 12 بر خطبه 3)).
گفتنی است باید سایر روایات و نقلهای تاریخی مرتبط را به دقّت بررسی کرد تا بتوان حکم قطعی و نهایی را داد." (روش فهم حدیث، صص215-216)
چنانکه در ترجمه ها از نظر گذشت، ترجمه «شُقَّ عِطْفاىَ» به «آزرده شدن دو پهلو» نیز تنها از جانب مرحوم شهیدی صورت گرفته و دیگران آن را به «پاره شدن ردا» یا چیزهایی شبیه به آن ترجمه کرده اند.
آقای مکارم در توضیح این عبارت گفته اند:

"تعبیر به «اَلْحَسنان» به عقیده بسیارى از «مفسّران نهج البلاغه» اشاره به امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) است. درست است که آن دو بزرگوار در آن موقع بیش از سى سال داشتند و جوانانى قوى و زورمند بودند ولى هجوم شدید مردم، آنها را در مورد حفاظت از پدر، در تنگنا قرارداد.
ولى بعضى از مفسّران دو احتمال دیگر نیز ذکر کردند: نخست این که منظور از «الحسنان» دو انگشت بزرگ پاست ـ آن گونه که از سیّد مرتضى (رضوان الله علیه) نقل شده ـ که او از ارباب لغت (ابوعمر) نقل کرده، از اشعار عرب نیز شاهدى براى آن آورده است، ولى با توجّه به این که پایمال شدن انگشت پا، مسأله ساده اى است که در کمترین هجوم نیز واقع مى شود و نمى تواند بیان گویایى براى آن هجوم عظیم باشد، این معنا بعید به نظر مى رسد.
از آن بعیدتر تفسیر سوّمى است که بعضى براى آن ذکر کرده و به معناى دو استخوان دست دانسته اند، زیرا استخوانهاى دست ـ چه بازو باشد و چه ساعد معمولا پایمال نمى شود، تنها در صورتى پایمال مى شود که انسان به زمین بیفتد و زیر دست و پا قرار گیرد." (http://makarem.ir/nahjolbalaghe/?nahj=1- ذیل تفسیر بخش چهارم از خطبه سوم)
نکته ای که من میخواهم بگویم، این است که با توجّه به جمله پایانی جناب آقای مسعودی می توان به نتیجه دیگری نیز دست پیدا کرد.
با ملاحظه تواریخ، در توصیف بیعت مردم با ابوبکر، به عبارت مشابهی برخورد می کنیم.
در کتاب الإمامه و السّیاسه، در ماجرای بیعت با ابوبکر، ذیل عنوان «تخلّف سعد بن عباده رضي الله عنه عن البيعه» با این عبارت روبرو می شویم:
«فقال سعد بن عبادة: أما و الله لو أن لي ما أقدر به على النهوض، لسمعتم مني في أقطارها زئيرا يخرجك أنت و أصحابك، و لألحقتك بقوم كنت فيهم تابعا غير متبوع، خاملا غير عزيز. فبايعه الناس جميعاً حتى كادوا يطئون سعدا.» (الإمامه و السياسه، ج1 ،ص27)
«سعد بن عباده گفت: سوگند به خدا، اگر توانايى برخاستن داشتم، از من صدايى را مىشنيدند كه تو [ابوبكر] و يارانت را از اين سرزمين بيرون مىكرد. و تو را به مردمى ملحق مىكرد كه در ميان آنان مطيع بودى نه مطاع و فردى گمنام بودى، نه عزيز. همگى مردم با ابوبكر بيعت كردند، تا جايى كه نزديك بود سعد زير دست و پاى مردم لگدكوب شود.» (امامت و سياست/ترجمه، ص26)
چنین تعبیری در تاریخ یعقوبی هم آمده است:
«فوثب بشير بن سعد من الخزرج، فكان أول من بايعه من الأنصار، و أسيد بن حضير الخزرجي، و بايع الناس حتى جعل الرجل يطفر وسادة سعد بن عبادة و حتى وطئوا سعدا.» (تاريخ اليعقوبى، ج2، ص124)
«پس بشير بن سعد خزرجى برجست و نخستين كس از انصار بود كه با ابوبكر بيعت كرد، و سپس اسيد بن حضير خزرجى و ديگر مردمان بيعت كردند و چنان شد كه مرد از روى مسند سعد بن عباده مىپريد و تا آنجا رسيد كه سعد را لگدكوب كردند.» (تاريخيعقوبى/ترجمه، ج1، ص523)
توجّه به دو نکته لازم است:
اوّلاً: بیعت با امیرالمؤمنین علیه السلام در یک شرایط انقلابی صورت گرفته است. یعنی شورشی انجام شده، عثمان به قتل رسیده، و شرایط یک شرایط همراه با شور و هیجان، و در یک کلام "انقلابی" بوده است. لذا طبیعی به نظر می رسد که جمعیّت زیادی به خانه علی هجوم ببرند و فشردگی و فشار زیادی به وجود بیاید. امّا تصوّر اینکه در شرایط پس از رحلت پیامبر، برای بیعت با ابوبکر، یک چنان شور و نشاطی و چنان ازدحام جمعیّتی به وجود آمده باشد که نزدیک باشد رئیس انصار زیر دست و پا له شود، بسیار دور از ذهن است. فکر میکنم برادران اهل تسنّن هم تأیید کنند که چنین چیزی واقعاً دور از ذهن است. از نگاه شیعه هم که معلوم است، اینکه مردم سه ماه بعد از بیعتِ آنچنانی شان با علی علیه السلام در غدیر خم، بخواهند چنین اتّفاق نظری روی ابوبکر داشته باشند که «طائعاً غیرَ مُکرَه» با او بیعت کنند، دور از ذهن است؛ چه رسد به اینکه در مجلس بیعت با او، سعد بن عباده زیر دست و پا له شود!
ثانیاً: اگر بخواهیم با توجّه به عبارت یعقوبی، بگوییم افراد بیعت کننده با ابوبکر، از قصد و برای نشان دادن مخالفت خود با سعد، می رفته اند از روی سر سعد می پریده اند و می رفته اند برای بیعت، این هم باز باورش سخت است. چرا که سعد بن عباده رئیس انصار بوده است و بعید است یکباره افراد چنین جسارتی پیدا کرده و فی المجلس او را چنین خوار و خفیف کرده باشند. واقعاً چنین امکانی وجود ندارد. حتّی اگر بگوییم بیعت مردم با ابوبکر (و بیعت نکردن او) میتوانست باعث از بین رفتن ریاست او بشود هم، باز لااقل چندین ماه طول می کشید تا افراد بتوانند چنین جسارتی نسبت به رئیس سابق خود پیدا کنند. مگر ریاست قبیله ای چنین شوخی هایی را برمی تابیده است؟!
به نظر من اینطور می رسد که این می تواند یک اصطلاح باشد. یعنی وقتی در یک جمعی یک نفر با یک تصمیم مخالفت می کند و بعد، جمع برخلاف نظر او عمل می کند، می گویند: «وُطِئَ فلانٌ» یعنی «فلانی زیر پا گذاشته شد». نه اینکه واقعاً زیر دست و پا له شد. بلکه به این معنا که سخنش خریدار نداشت و روی زمین ماند و حرفش زیر پا گذاشته شد.
بنابراین، در خطبه شقشقیّه هم همان «حَسَنان» درست است و منظور این است که: حسن و حسین علیهماالسلام -که تنها کسانی بودند که در آن جمع با بیعت با حضرت مخالفت میکردند- حرفشان روی زمین ماند و خریدار پیدا نکرد.
این فهم من است.
فکر میکنم یعقوبی هم می تواند مثلاً به خاطر فهم نکردن اصطلاح «النّاس وَطئوا سعداً»، آن توضیحِ «حتّی جعل الرّجل یطفر وسادة سعد» را از خودش اضافه کرده باشد. به نظرم چنین احتمالی خیلی دور از ذهن نیست.
{بنابراین، ترجمه من چنین می شود: "برای من بسیار شگفت انگیز بود آن هنگامه ای که مردم همچون یال کفتار به سوی من آمده و از هر سو بر سرم ریختند؛ تا آنجا که حرف حسن و حسین زیر پا گذاشته شد و دو جانب ردایم از هم شکافت."}
باز هم از راهنمایی های دوستان استفاده خواهم کرد.
متشکّر
شانزدهم رمضان المبارک 1434
این وبلاگ روزگاری مال برو بچه های دوره 19 دبیرستان علوم ومعارف اسلامی شهید مطهری (ره) بود!